X
تبلیغات
زنان -مردان - واقعيتها

قبل از پرداختن به آیات خدای محمد در قرآن راجع به زن ، کنیز و مملوک ، به بررسی مختصری از تاریخچه وضعیت عمومی زنان در کشورهای باستانی و قبل از اسلام می پردازیم .( این مطالب از کتابهای محققینی چون گزنفون ، ویل دورانت ، دیاکونوف ، راوندی و...اقتباس شده است .)


در بابل قدیم :وظایف زن بچه آوردن و پروردن ،آب از چاه یا رودخانه آوردن ،پختن ، شستن ، بافتن وتمیزکردن خانه بود.  مرد میتوانست زن خود را به علل نازایی ، زنا ، ناسازگاری و بد اداره کردن خانه طلاق دهد و تنها کاری که باید میکرد این بود که جهیزیه زن را به وی بازگرداند و به او بگوید (تو زن من نیستی) ، ولی زن چنین حقی نداشت . اگر زنی می توانست ثابت کندکه نسبت به شوهرش وفاداربوده و شوهر در حق وی سختی روا داشته ،طلاق نمی گرفت ولی عملا حق داشت جهیزیه خود رابردارد ، خانه شوهر را ترک کند و به خانه پدر بازگردد .

در آشور:اگر مردی زن خود را در رابطه جنسی با مرد دیگری  دستگیر میکرد ، حق کشتن او را داشت .مردان می توانستند تعدادی کنیز برای خود بعنوان معشوقه بگیرند ، ولی زنان موظف بودند که کاملا نسبت به شوهر خود وفادار باشند .زن در حکومت هخامنشیان : در نخستین تمدن آریائی مردان تنها یک زن میگرفتند . اما پس ازتشکیل حکومت هخامنشیان ، در نتیجه تکامل طرز تولید و افزایش تولید اضافی و ظهور طبقات مختلف ، تعدد زوجات در بین طبقات مرفه و ممتاز جامعه و بخصوص در بین سلاطین و شاهزادگان رواج یافت . زنان و کودکان در کارهای ساختمانی و تولیدی مثل مردان شرکت داشتند . ویل دورانت نوشته - در زمان زرتشت ، زنان منزلتی عالی داشتند ، با کمال آزادی و با روئی گشاده در میان مردم رفت و آمد میکردند و صاحب ملک و زمین می شدند و در آن تصرفات مالکانه داشتند - پس از داریوش مقام زن مخصوصا در میان طبقه ثروتمند تنزل پیدا کرد. زنان فقیر چون برای کار کردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی خود را حفظ کردند. زنان بالای اجتماع جرأت نداشتند جز در تخت روان روپوش دار از خانه بیرون بیایند .زنان شوهر دار حق نداشتند هیچ مردی را ، ولو پدر یا برادرشان باشد ، ببینند .در نقشهائی که از ایران باستان برجای مانده هیچ صورتی از زن دیده نمی شود . کنیزکان آزادی بیشتری داشتند جه لازم بود ار مهمانان خواجه خود پذیرایی کنند. در رساله اندرز آذر پاد مهر سپندان به نقل دینشاه آمده که - زن و فرزند خود را از تحصیل دانش و کسب هنر باز مدار تا غم و اندوه بر تو راه نیابد و در آینده پشیمان نشوی . در ایران باستان غیر از زنان وابسته به طبقه اشراف ، سایر زنان از قید حجاب آزاد بودند .قوانین بابلیان در دوره داریوش : مرد فقط میتواند یک زن داشته باشد ولی اگر زن نازا باشد می توان زن غیر عقدی داشت . ازدواج بی قرارداد قانونی نیست .اگر آزاد با کنیزی ازدواج کند، آن کنیز مقام آزاد را می یابد .اگر شوهر زنش را طلاق دهد باید جهیزیه او را رد کند و یک سهم پسری از مال خود را به او ببخشد ولی اگر زن نازاست فقط جهیزیه به او بر میگردد.در مورد خیانت زن ، شوهرش او را اخراج یا برده می کند . زن میتواند اموالش را خودش اداره کند ، اجاره دهد ، جهیزیه خود را پس بگیرد ، مال خود را ببخشد ، تجارت کند ، در زمره روحانیون در آید . دخترانی که جهیزیه گرفته اند از ارث محرومند ولی آنها که جهیز ندارند در ارث بردن با پسران مساویند .
در انجیل مسیح آمده است : ....اما من میخواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن ، مرد و سر مسیح خداست .- زیرا که مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است ، مرد به جهت زن آفریده نشده بلکه زن برای مرد ، زن را اجازه نمیدهم که تعلیم گیرد و یل بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند . زیرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا ،و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورد و در تقصیر گرفتار شد . ای زنان شوهران خود را اطاعت کنید چنانکه خداوند را ، زیرا شوهر زن، سر زن است.
وضعیت زن در اعراب جاهلیت : زن در جامعه عرب استقلال و شخصیت نداشت ، جزءمایملک مرد بشمار می رفت و هرگونه رفتاری با وی متداول و مجاز بود ،درنزد بعضی از اعراب زن مثل سایر ترکه میت به وارث او منتقل میشد ، بعضی از اعراب مولود دختر خود را می کشتند. 
 

1
-    آیات قرآنی و اسلام محمد در رابطه با زن :
سوره اعراف آیه 189 : اوست خدایی که شما را از نفس واحده آفرید و جفت او را از او آفرید تا موجب آرامش او شود .- سوره بقره آیه 220 : و نکاح نکنید زنان مشرکه را تا وقتیکه ایمان آورند و هر آینه کنیزمومنه بهتر است از مشرکه و اگر چه خوش آید شما را و نه زن دهید مشرکان را تا وقتی که بگروند و هر آیینه بنده مومن بهتر است .- سوره بقره آیه 223 : زنان شما کشتزارند مر شما را پس بیایید کشتزار خود را از هرجا خواسته باشید و مقدم دارید برای خودتان. - سوره المومنون آیه 5و6 : و آنان که ایشانند مر عورتهاشان را نگاه دارندگان - مگر بر زوجهاشان یا آنچه را مالک شد دستهاشان پس بدرستیکه ایشانند غیر ملامت کرده شدگان . - سوره نور آیه2 و4 : زن زناکار و مرد زنا کار پس بزنید هر یک از آن دو را صد تازیانه - و آنان که نسبت زنا دهند بزنان با عفت پس نیاورند چهار گواه پس بزنید ایشانرا هشتاد تازیانه و قبول نکنید مر ایشان را کواهی .- سوره احزاب آیه 35 : بدرستیکه مردان گردن نهندگان و زنان گردن نهنده و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان با خضوع و زنان با خضوع و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده و مردان روزه دار و زنان روزه دار ومردان نگاهدارنده فرجهای خود و زنان نگهدارنده و مردان یاد کنندگان خدا را بسیار و زنان یاد کننده ، شمرده خدا مر ایشان را آمرزش و مزدی بزرگ - سوره احزاب آیه 73 : تا عذاب کند خدا مردان با نفاق و زنان با نفاق و مردان شرک آورنده را و زنان شرک آورنده را و توبه پذیرد خدا از مردان گرونده و زنان گرونده و باشد خدا آمرزنده مهربان . - سوره تکویر آیه 8 و 9 : و آنگاه که دختران زنده در گور کرده پرسیده شوند - که به کدام گناه کشته شده . -
سوره نساء آیه 3 :  واگربترسید که عدل نورزید دریتیمان پس نکاح کنید آنچه را خوش آید شما را از زنان دو و سه و چهار پس اگر بترسید که عدالت نورزید پس یکی یا آنچه را مالک باشد دستهاتان آن نزدیکتر است که میل نکنید .- آیه 29 : و آنکه استطاعت ندارد از شما بتوانگری که زنان آزاد ایمان دار بزنی خواهد.پس ازآنچه مالک شد دستهاتان از کنیزانتان که ایمان دارند و خدا داناتر است به ایمانتان بعضی تان از بعضی است پس بزنی بخواهید آنرا برخصت صاحبهاشان .-آیه 38 : مردان کارکذاران فرمان روایند بر زنان بآنچه فزونی داده خدا بعضی ایشان را بر بعضی و بآنچه انفاق کردند از اموالشان پس نیک زنان پرستارانند و نگاه دارنندگانندخود را در وقت حاضر نبودن شوهر بنگاهداشت خدا و آن زنانی که میترسید از نافرمانی ایشان پس پند دهید آنها را و دوری کنید از آنها در خوابگاهها و بزنید ایشان را پس اگر فرمان برند شما را پس مجوئید بر ایشان راه آزاری بدرستیکه خدا باشد برتر بزرگ .
- همچنین آیات دیگری نیز در مورد برتری مردان بر زنان در مورد طلاق و نکاح ، وظایف زنان ، کارهائیکه بر زنان ممنوع و حرام است ، شهادت دادن زنان ، منع قضاوت و غیره آمده که از ذکر آنها خودداری و مفهوم آن آیات و آیاتی که در بالا آمد و آنچه را که فقه اسلامی از قرآن در مورد زنان تفسیر نموده و جزوشریعت اسلامی میدانند در زیر می آوریم و بعد به بررسی آنها میپردازیم .
2-    مفهوم آیات قرآنی و نظر شریعت اسلام در باره زن و نقد و بررسی آنها:
(خلق زن در قرآن) : خدا از باقیمانده خمیره آدم ، حوا را برای آسایش و آرامش و شرکت در زندگی آدم و بکار انداختن کارخانه آدم سازی خلق کرده ، زن جزء اخیر و علت تامه کمال آفرینش است . و فقهای اسلام می گویند که خدا در قرآن گفته : برای فرزندان پسر آدم دخترانی چون مادرشان از جنس حوریه و جنیه آفریدیم وتوالد و تناسل لز فرزندان طبقه دوم آنها شروع شده و دختر عموها با پسر عمو ها عقد بستند. و روایت شده از امام باقر و صادق شیعیان در بحار مجلسی که : هر زن خوشروی و خوشبوی و خوش خوی و خوش سیرت باشد ، نسبش بمادر حوریه میرسد و هر زن بدخوی و بد بوی و بد روی و بد نفس باشد نسبش بمادر جنیه میرسد . جالب است بدانید که برخی فقها گفته اند : حوا مادر بزرگ همه بشر و شاخص تربیت و تعلیم در نشو و نمای فرزندان بود ، او مادر نمونه بود و بیش از 500 پانصد فرزند آورد و همه را بترتیب تعلیم مکتب آسمانی داد و بکمال رساند !.
بررسی : در مورد خلق آدم و حوا از گل و...میگذریم ، کودکانه و غیر علمی بودن این داستان را قبلا در بحث تکامل روشن کرده ایم . اما باید در اینجا توجه کنیم که در قرآن و اسلام حتی از نظر به اصطلاح آفرینش انسانها ، زن در درجه دوم قرار دارد و از همینجاست که درجه دوم بودن و مقام پایین تر داشتن از مرد برای زن یک اصل است . زنی که خدا او را برای آرامش خاطر و آسودگی خیال مرد درجه اول آفریده . در مورد ازدواج به اصطلاح فرزندان حوا با حوریه و جنیه ، به علت بسیار مزخرف بودن آن می گذریم و نکته دیگر اینکه خدای داناو توانای قرآن محمد هیچ خبری از اجتماعات اولیه بشری و انواع ازدواج در پیش از تاریخ و اوائل تاریخ بشری نداشته و مسلمین هم بدین خاطر میخواهند ثابت کنند که حتی از شروع زندگی به اصطلاح فرزندان آدم و حوا ازدواج بین برادر و خواهر نبوده و اخلاقی و شرعی بوده و آنها حرام زاده نبوده اند !
 

(تقدم مرد بر زن در قرآن و اسلام) : مردان بر زنان قیومت دارند و برتری داده شده اند ، مردان کار گذار و فرمانروایند بر زنان ، زنان برای مردان همچون کشتزارند ، مرد میتواند در یک زمان چهار زن و تعدادی کنیز غیر عقدی داشته باشد ،مرد باید اجازه بیرون رفتن زن از خانه را بدهد ، زن باید خود را برای هر لذتی که مرد می خواهد تسلیم نماید و بدون عذر شرعی از نزدیکی کردن او جلو گیری نکند ، دختری که به حد بلوغ رسیده اگر بخواهد شوهر کند واجب است از پدر یا جد پدری خود اجازه بگیرد ،مرد میتواند زن خود را طلاق دهد حتی بدون اینکه زن را آگاه کند ، مرد میتواند زن را قبل از عقد کردن ببیند ( و بقول روایتی که در کافی از ابی عبدالله آمده : باید ببیند که چه چیزی میخرد و مالش را برای چه میدهد!) ، شریعت اسلامی تسلط مرد بر زن را مسلم شناخته : مرد خودرا مالک زن میداند ، مرد در ارث و شهادت دادن دو برابر زن حقوق دارد ، مرد قوی و زن ضعیف است ، مرد حاکم و زن رعیت است ، مرد آقا و زن تابع است ، مرد اجازه دارد زن خود را بزند ، زن از نظر عقل در درجه پس از مرد قرار دارد ، بعلت ضعف مدارک و مشاعر زن طلاق به مرد سپرده شده ، قرآن و اسلام تعدد زوجات را برای مردان تصویب نموده ، باید در امور مالی و قضایی و حقوقی بجای یک مرد دو زن شهادت دهند
بررسی :آنچه در بالا آمد بخوبی برتری مرد بر زن در اسلام و قرآن را روشن میکند ، این برتری مردان بر زنان آنقدر آشکار است که به هیچ صورتی نمی توان آنرا تأویل و توجیه کرد و مترقی جلوه داد میبینیم که چگونه حکومت مردان و مردسالاری بر سر زنان حاکم است و زنان انسانهای درجه دوم و زیر دست مردان و بردگان خانگی محسوب می شوند و اصلا اثری از مساوات و برابری حقوق سیاسی و اجتماعی بین زنان و مردان بچشم نمیخورد !
(تقدم زن بر مرد در قرآن و اسلام) : ببینیم در اسلام و قرآن زن چگونه برتری هائی نسبت به مرد دارد : زن تقدم برمرد دارد و آن از جنبه اخلاقی و احساسات تند و رقیق اوست که چون شدید التأثر است و زود رنج باید او را مقدم داشت در خوردن و لباس پوشیدن و مسکن دادن و خوابیدن و موجبات رفاه و آسایش فراهم نمودن زن مقدم بر مرداست . البته اینها در صورتی است که زن وظایفش را نسبت به شوهر انجام دهد و نا فرمانی نکند .
چنانکه دیدیم برتری و تقدمی که زن به مرد دارد در مورد اموراجتماعی و سیاسی و حقوقی و فرهنگی و اقتصادی نمی باشد ، بلکه از نوعی است که یک کودک را می توان در خوردن و خوابیدن و غیره به بزرگترهابرتری داد، تنها در همین حد پایین و کودکانه است !
(مساوات زن و مرد در قرآن و اسلام): مساوات زن و مرد در اسلام را فقط میتوان در قسمت عبادات و بندگی خدا و به اصطلاح در آمرزش و اجر و عذاب آنها در آخرت دید . بطوریکه در سوره احزاب آیه 35 و 73 آمده : در قسمت عبادات و بندگی زن در کنار مرد می باشد یعنی در گردن نهادن و ایمان به خدا ، در شکیبائی ، در خضوع ، در صدقه دادن ، در روزه گرفتن ، در نگهداری فرجهای خود و در یاد کردن خدا . و همچنین است مساواتشان در عذاب نفاق و شرک .
بررسی : روشن است که ازدید قرآن و اسلام زن  از نظر حقوق اجتماعی و سیاسی و غیره هیچگاه برابری با مرد ندارد و فقط برابریشان در عبادت و بندگی و اجر و پاداش و عذاب اخروی ، آنهم در آن دنیاست ! واقعا که عجب مساواتی دارند !
(قوانین اسلامی و نظرات قرآن در باره زن ): زن از نظراسلام یک کارخانه آدم سازی است که باید نخست در مراقبت از مرد شایسته باشد تا بعد هم بتواند مادر شایسته ای باشد . بله کارخانه ایست که در قرآن همچون کشتزار مردان از آن یاد شده ، اسلام برای زن جنگ را واجب نکرده ، اگر زنی مرتد شد کشتن او واجب نیست بخلاف مرد مرتد که باید او را کشت ، شرکت دادن زنان در امور مهم اجتماعی با دیانت اسلام مخالف است ،اسلام زن را ناقص العقل میداند، زن از پرداخت جزیه و دیه عاقله معاف است ، بر زن قسامه و سوگند در باره قتل واجب نیست ،نفقه زن را اسلام بعهده شوهر قرار داده ، امامت و پیشوائی و زعامت و راهنمائی و رهبری نیز در حدود اختیارات زن نیست .در اسلام زن برای قضاوت و حکومت منع شده ، در قرآن یکی از چیزهائیکه عظیم شمرده شده کید و مکر زن است ، اسلام به مقام مادری زن ارج نهاده ، اسلام دختران را از کشتن و زنده بگور شدن نجات داده ! و البته ناگفته نماند که در اسلام زن آزاد است که کنیز و غلام بخرد !!
بررسی : بطوریکه دیدیم زن در اسلام از بسیاری حقوق اجتماعی و سیاسی محروم است ، اسلام زن را در اجتماع قانونی و حقوقی خانه نشین کرده و با مقام مادری زنان را در خانه شوهر ، شریک زندگی مرد قرار داده . این زن که ناقص العقل و در مرتبه دوم قرار دارد نباید در اموری چون قضاوت و حکومت و مقامات اجتماعی شرکت داشته باشد و باید در خانه بماند و بچه داری و خانه داری کند ، البته خرجی اش بعهده شوهر است !  چه لطفی به این زن شده که با این شرایطی که دارد لااقل مجبور به خرجی دادن به شوهر نشده است !
قوانینی که در اسلام راجع به زن آمده در همان زمان محمد ارتجاعی و غیر انسانی بوده چه رسد به این زمان ، بطور مثال یاد آوری می کنیم : برتری مرد به زن ، قانون تعدد زوجات برای مردان ، قوانین عقد و صیغه و طلاق ، ازدواج دختر 9 ساله با مردان میانسال و بیش از پنجاه سال ، قوانین ارث و شهادت و حضانت کودکان وقصاص و سنگسار و...، اینکه مرد میتواند زن خود را بزند و..
 و اما در اینجا آقایان روشنفکر اسلامی همه این بیحقوقی ها و قوانین ضد زن و ضد بشری را نادیده گرفته و انگشت میگذارند بر اینکه محمد و اسلام و قرآن دختران را از زنده به گور شدن و کشتن نجات داده است ، اولا اگر این زنده بگور کردن دختران در بین همه شایع و متداول بوده چگونه نسل اعراب منقرض نشده ؟ در ثانی مگر فقط محمد با این امر مخالف بوده ؟ یعنی هیچ کس دیگر در باره نکشتن دختر( در بین عده ای معدود) روشنگری نمی کرده ؟و ازهمه اینها گذشته مگر در تمامی جهان این امر انجام میشده ؟ دین اسلام که به اصطلاح شریعتی جهانی است در این مورد جز برای معدودی از اعراب اگر قبول کنیم کاری کرده برای غیر عربها چه کرده ؟ اصلا اگر قبول کنیم که قرآن کلام خداست ، و ازلی و ابدی و برای همه زمانها و مکانها ، پس اگر امروز شخصی 4 زن بگیرد و یا زنش را بعلت نافرمانی بزند و یا دختر 9 ساله اش را بخواهد شوهر دهد و یا به زنش اجازه ندهد از خانه خارج شود ، آیا دربین خود مسلمین کسی پیدا میشود که او و این اعمالش را تأیید و قبول کند و از او طرفداری کند ؟؟
(کنیزی و بردگی انسانها در قرآن و اسلام ) : در سوره مومنون آیه 6 و نساء آیه 3 و 29 و بسیاری از آیات دیگر آمده که - ...آنچه را مالک شد دستهاتان  ،... آنچه را مالک باشد دستهاتان از کنیزانتان که ایمان دارند... - در حاشیه قرآنها نوشته شده که مالک شد دستهاتان یعنی حرام است بر شما زن شوهر دار مگر آنچه را مالک باشید . مثل اسیر هرچند که شوهر داشته باشد همینکه بدست اهل اسلام افتاد و مسلمان شد جایز است نکاحش یا مثل کنیزی که متصرف شود به سببی از اسباب شرعی از جمله بیع و هبه و میراث... بنابراین میبینیم که قرآن کنیز و برده را انسان به حساب نیاورده ،وقتی در آیاتی آمده زنان آزاد و در کنارش آمده آنچه را مالک شد دستهاتان از کنیزانتان ، بخوبی روشن است که خدای قرآن بر روی کنیز و بردگی صحه گذاشته ، ضمن اینکه این کنیزان از حقوق ناچیزی که زنان در نکاح داشتند نیز محروم بوده اند، وقتی آمده : اگر بترسید که عدل نورزید( در میان زنان آزاد ) پس یکی یا آنچه را مالک شد دستهاتان از کنیزان را بنکاح خود در آورید یعنی برای کنیزان لازم نیست که خرج و مهریه بدهید و نوبت را رعایت کنید زیرا آنها را در ردیف زنان معمولی هم نمی دانسته . محمد خود از کنیزان سهم داشت و چندین زن را به عنوان کنیز از غنایم جنگی و هدایا دریافت کرده بود . آیا امروزه میشود و میتوان با استناد به اینکه قرآن کلام خداست وغیر محدود در زمان و مکان ، به خرید و فروش انسانها به عنوان کنیز و برده پرداخت ، درمورد نکاحشان بحث کرد؟ آیا امروزه یکی از خود همین مسلمین جرأت دارد از برده و برده داری که قرآن بر آن صحه گذاشته دفاع و طرفداری کند ؟؟ 
3-سخنان محمد و امامهای شیعیان در باره زن که در کتب حدیث و اخبار و روایات اسلامی آمده :
= معمولا رسم بر این شده که مسلمین و مخصوصا آندسته از روشنفکران اسلامی که درصدد مترقی جلوه دادن سخنان محمد و امامانشان در باره زنان می باشند، سخنانی را از کتب حدیث و روایت می آورند که کمتر جای ایراد داشته باشد تا چهره آنان ارتجاعی نشان داده نشود . اما در همان کتب حدیث و غیره در کنار آن سخنان به اصطلاح خوب و اخلاقی ، سخنان ارتجاعی و زننده و توهین آمیزی نسبت به زنان وجود دارد که روشنفکران مسلمان آنها را ندیده میگیرند که برخی از آنها را در زیر می آوریم لازم به ذکر است که منبع این احادیث و روایات کتب از نظر شیعیان معتبری همچون،  اصول اربعه و وسایل الشیعه و بحار وحلیته المتقین و..... ، نوشته کلینی ،شیخ صدوق ، شیخ طوسی ، حر عاملی ، مجلسی و.....میباشد:
= محکمترین سلاح شیطان زنانند _ زنان وسایط شیطانند که وسوسه و انحراف می یابد و مردان را اسیر بدبختی های دنیا و آخرت می نمایند _ قسمت اعظم جهنمیان زنانند _از جنس زن آنچنان بیمناکم که از شیطان زیرا در قرآن در باره کید شیطان میفرماید کید شیطان ضعیف است اما کید زن عظیم است _ در بهشت نگریستم و دیدم که بیشتر مردم آن فقیرانند و در جهنم نگریستم و دیدم بیشتر مردم آن زنانند _ بیشتر زنان دوزخ آنها هستند که نا سپاس گله شوهر کنند و غیبت نمایند و طلاق بخواهند _ اگر زن نبود مرد به بهشت می رفت _اگر زنان نبودند خدا چنانکه شایسته پرستش اوست پرستیده میشد _اگر زنان نباشند خدای متعال بدرستی و شایستگی عبادت می شود زیرا زن عامل اشتغال خاطر مرد است و در یک دل دو محبت نگنجد _ از زنان بد بخدا پناه برید و از نیکانشان بپرهیزید _برای مردان فتنه ای زیان انگیز تر از زنان نخواهد بود _خطر ناک ترین دشمن تو همسر تو است که با تو همخوابه است و مملوک تو _ زن از دنده ای خلق شده که به هیچوجه راستی پذیر نیست اگر با کجی او بسازی ساخته ای و اگر خواهی به راستی اش باز آوری او را می شکنی و شکستن طلاق دادن است_ من زنی را که از خانه خود دامن کشان برای شکایت از شوهرش بیرون شود را دشمن دارم _ندیدم کم خردی که خرد مندان را فریب دهد و عقلا را برباید مانند زن _حکایت زن پارسا در میان زنان چون کلاغ نشاندار است که یک پای آن سفید باشد _از گفتگو با زنان بپرهیز که هر وقت مردی با زنی خلوت کند ، قصد او می کند _ بهترین سرگرمی مومن شناست و بهترین سرگرمی زن دستگاه نخ ریسی است _
= سعادت و برکت زن برای مرد به  کمی مهر اوست و شومی زن برای مرد کثرت مهر اوست _بهترین زنان آنست که رویش خوبتر و مهرش کمتر است _از همه زنان پر برکت تر آنست که خرجش کمتر باشد _زن خوب آن است که گندم گون و دارای چشمهای غزالی و آهوئی باشد ،نرم پوست و بزرگ کفل و با ملاحت و جذاب و متبسم باشد چه زن جمیل دافع بلغم است _بهترین زنان زنی است که فرزند آور باشد _برترین زنان امت من زنی است که خوشرو تر و خوش منظر تر و کم مهرتر باشد
= پرهیز کن از اینکه با زنها مشورت کنی هما نا رآی و اندیشه زنان ضعیف و ناقص و عزم و اراده آنان سست و موهون است _ گروهی که زمام کار خویش به زنی بسپارند هرگز رستگار نمی شوند _ مردان که اطاعت زنان کنند به هلاکت افتند _با زنان مشورت نمائید که آنها در تشریک مساعی بذل سعی نمایند ولی بر خلاف گفته آنها عمل کنید!علی گفته : مردم زنها در ایمان و عقل کم بهره تر از مرد هستند اما نقصان ایمان آنها از حکم رفع نماز و روزه در حال حیض آشکار است و اما نقصان خردشان در قبول شهادت است که گواهی دو زن بجای یک مرد قبول است اما نقصان حقوق آنها بهره ارث آنها نصف مرد است_ صفات و شجاعت و سخاوت در مرد فضیلت است و در زن نیست _
=هر زنی که بدون اجازه شوهر از خانه خود بیرون رود مورد خشم خداست تا بخانه برگردد یا شوهر از او راضی شود _ زنان را بی لباس بگذارید تا در خانه بمانند _خدمتی که به زن می کنی صدقه است _ زنان اسیران در دست شما هستند و مقدرات آنها بدست شماست _زنان اختیاری از خود ندارند و اسیر مردانند ، در باره آنها نیکی کنید_زن باید در حضور شوهر ذلیل و متواضع و منقاد باشد _زن باید سخن شوهر را بشنود و امر او را اطاعت کند و در خواسته او تمکین نماید _ محمد به فاطمه گفته ، اگر جایز بود بغیر خدا سجده کردن می گفتم زنان بشوهران سجده کنند _
 

=برای نطفه های خود جای مناسب انتخاب کنید و از سیاهان بپرهیزید که سیاهی رنگ زشتی است _زن خوبروی نازا را واگذارید و سیاهی که فرزند بسیار آرد برگزینید _حصیری در خانه افکنده باشد بهتر از زن که عقیم باشد _ محمد به علی گفته ، با زن خودت در اول ماه و نیمه ماه و آخر ماه جماع مکن که ممکن است اولاد تو به مرض جنون یا جذام مبتلا شود _ بعد از ظهر جماع مکن که اولاد مات و متحیر و سبک مغز شود _ در شب فطر و شب اضحی و نیمه شعبان و شب 29 و 30 شعبان ، در زیر آفتاب و زیر درخت میوه دار جماع مکن که نقایص در اولاد پدیدار شود _ بین اذان و اقامه جماع مکن که اولادت حریص میشود _ محمد به علی گفته ، جماع شب اضحی فرزند را 4 و 6 انگشتی می نماید ،در نیمه شعبان جماع نباشد که صورتش پر مو میشود ،جماع درشبهای دوشنبه فرزند را حافظ قرآن و راضی به قسمت میسازد ، در آخر رجب موجب بهت و جنون فرزند میشود ، در شب سه شنبه شهید میگردد و رقیق القلب و سخی الطبع میشود ، شب پنجشنبه حاکم و عالم میگردد ، شب جمعه فقیه میگردد ،و عصر جمعه دانشمند و محقق میشود ، جمعه شب بخواست خدا از ابدال میگردد و در اول شب موجب سحر و توجه به دنیا می باشد .
امام صادق بنقل از صدوق گفته : کسی که میخواهد با زن خود برای اولاد ذکور مجامعت نماید دست راست خود را برچشم راست خود بگذارد و 8 مرتبه سوره انا انزلنا بخواند  پس از آن مجامعت کند بهمان اراده و هر روز صبح و عصر 7 مرتبه سبحان الله و 10 مرتبه استقفرالله و 9 مرتبه سبحان العظیم را بخواند _ علی گفته ، دشمن ما اهل بیت نیست مگر کسیکه ولد زنا یا مادرش در حال حیض باوحامله شده باشد _ از امام صادق روایت شده، در وقت جماع سخن مگو که بیم لال شدن اولاد است ،و در آن وقت نظربفرج زن مکن که بیم کور شدن اولاد است و کراهت دارد رو به قبله جماع کردن _
= کنیزان خویش را برای شکستن ظرفهایتان مزنید که ظرفها را نیز مثل مردمان اجل هاست _دو کسند که نمازشان از سرشان بالاتر نمی رود ، بنده ایکه از آقای خود گریخته باشد تا هنگامیکه باز گردد و زنیکه نافرمانی از شوهر خود کرده باشد _بندگان خود را رعایت کنید هرچه میخورید به آنها بخورانید و هرچه می پوشید به آنها بپوشانید و اگر گناهی کردند که نمی خواهید ببخشید آنها را بفروشید و غذابشان ندهید _ در باره دو ضعیف خدا را در نظر بگیرید و رعایت حال آنها را بنمائید اول زن و دوم بندگان و مملوکان و غلامان که جز شما چشم عنایتی ندارند _
== سخنانی که در بالا آمد آنقدر ارتجاعی ، بی محتوا ، احمقانه ، خنده دار ، خرافی ، بی ارزش و توهین آمیز نسبت به زن و انسانیت است که به هیچ وجه ارزش بررسی و نقد را ندارد .
4-کلیاتی از نظرات درباره زن که ریشه در قرآن و فقه اسلامی دارد و در میان مسلمین رواج داشته و دارد:
= زن، علیا مخدره ، جنس لطیف یا ضعیفه یا متعلقین یا منزل یا مادربچه ها  در زندگی جزء ملازم و لاینفک و دست آویز تمایلات مرد می باشد ، که به تنهایی انسان نیست بلکه با و بکمک یک مرد انسان میشود ، که کلیه مفاهیم حیات ، این نشئه دنیوی در سایه او ست ، که نفقه خوار و تابع مرد است که برای عشرت و تسکین خاطرو برآوردن حاجت و دفع غریزه جنسی مرد آفریده شده که فرزندان او را هم در رحم خویش بپروراند . لذا زن باید نیکو سرشت ، اصیل و با خانواده ، خوش خلق و جمیل باشد و پوشیده ، و عقیم نباشد، فریفته جاه و مقام و جمال و مال نگردد ،
و بعلت اینکه زن ، ضعف طبیعی دارد و ناقص العقل است و دقت نظر، تعمق، تفکر و تدبیر عمیق در او نیست و در چهار چوب احساسات گرفتار است  ، که برای همین خدا ولایت برصغار و رای در طلاق  را به او نداده و در شهادت و ارث و دیه نصف مرد حساب شده، و دارای صفاتی است همچون دروغگوئی، سخن چینی و غیبت ، بخل و رشک و حسد و تظاهر و خودنمائی و تقلید و چشم و هم چشمی ، دلربائی و طنازی و ناز و افاده وسست وفای دل شکن ، مکار و خود پرست ،آفت جان و مال ،... و نیز از وسایل تحریک شیطان است و سرچشمه فتنه و فساد  وچون باتلاقی سرکش ترین مردان را در خود فرو میبرد ،  بنا براین  برای اصلاح او و اطاعت و فرمانبرداری اش هیچ نیروئی قوی تر از دین و علل درونی نیست ، ضمن اینکه تأدیب او هم کار ساز است . تا اینکه از خانه بیرون نرود ، و بنحو احسن شوهر داری ، بچه داری ، خانه داری ، رفت و روب ، شستوشوی پخت و پز و مادری کند ، تا در مال و جان شوهر خیانت نکند ،و همیشه  در جهت بهره برداری جنسی و کامجوئی یک طرفه مرد ، با خوشرویی و طنازی آماده باشد ، خاطر شوهر را آسوده کند و به او آرامش دهد و در عین حال فرو دست و برده شوهر باشد
+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 و ساعت 18:17 |

نوبت کهنه فروشان در گذشت
نو فروشانیم و این بازار ماست

(مولوی)


با یاد و خاطره تمامی قربانیان و جانباختگان عدالت و آزادی

این روزها که مقارن با سالگرد انقلاب و آغاز سی و یکمین سال آن می باشد، تلاش می نمایم،به سه دهه ای که پشت سر نهادیم،با کنجکاوی و تعمق بیشتری بنگرم.سی و یک سال پیش، شاه ایران در دیماه ۱۳۵۷ با پذیرش "ظلم و فساد" دستگاه حاکم، "صدای انقلاب مردم" را شنید و در۱۲ بهمن۱۳۵۷ آقای خمینی با بیان محو "ظلم و فساد" وتحقق عدالت"صدای انقلاب مردم" را فریاد زد.قصد ندارم به تمامی رخدادهای این سی سال، که نتیجه آن گسترش بیشتر"فقروفساد" و خاموش نمودن" صدای اعتراض مردم" می باشد بپردازم،بلکه هدف طرح این پرسش است:


"آیا مجموعه افرادی (به شمول نگارنده) که تلاش دارند خود را مدافعان و تلاشگران عدالت و آزادی معرفی نمایند،به فراموشی تاریخی دچار گشته ایم و یا تاریخ را به فراموشی سپرده ایم؟"
همین پرسش را بصورت کتبی با دوستی طرح نمودم وبرای تبین بیشتر پرسش مطلبی را برای وی ارسال نمودم.آن دوست نیز بخشی از مصاحبه "اوریانا فا لاچی“ روزنامه نگار ایتالیائی با "شاه" ایران و" آقای خمینی“ را برایم ارسال نمود. البته در سالهای انتشار، این مصاحبه ها را خوانده بودم. ولی همان مطالب را که این بار می خواندم،مسئولیت بخش بزرگی از وضعیتی را که امروز مردم ایران با آن مواجه می باشند را متوجه همان حکومت سابق و ریشه دار بودن "خرافات " و فریب برای در قدرت ماندن توسط دو نهاد "سلطنت" و "دین" یافتم.با خود این پرسش را طرح کردم:
تاریخ که همان تاریخ بود.ما چه را از تاریخ نیاموختیم؟.به یاد حرف شاملو افتادم که گفته بود:
"انگلها به جهل و تعصب توده دامن میزنند. حکومتی جانشین حکومتی دیگر میشود که قالبش یکی است، شکلش یکی است، عملکردش یکی است. چماق و تپانچهاش یکی است. چماق و تپانچه و زندانش همان است فقط بهانه هایش فرق میکند. هر بار حرکتی در جامعه صورت گرفته که ظاهرش تغییراتی بنیادی را نوید داده ولی در نهایت امر حاصلی جز این به بار نیامده است که جلادی به جای جلادی و جاهلی به کرسی جاهلی بنشیند یا سفاکی تازه جانشین سفاکی پیشین شود. هر فردی که حس کند از آن „امیدواری سفیهانه به بهانهی تغییرات بنیادی“ کلاه بوقی گشادی برای سرش ساخته بودهاند میتواند به حافظهٔ مشترک تودهها رجوع کند و برای بیان نهایت سرخوردگی خود این کنایه را بیرون بکشد“.
مصاحبه ای با مسعود بهنود سردبیر مجله ی „تهران مصور“ - اردیبهشت ۱۳۵۸
"من نمي گویم تودهى ملت ما قاصراست یا مقصر، ولی تاریخ ما نشان مىدهد که این توده حافظه ى تاریخی ندارد. حافظه ى دستجمعى ندارد، هیچگاه از تجربیات عینی اجتماعیاش چیزى نیاموخته و هیچگاه از آن بهره ای نگرفته است و درنتیجه هر جا کارد به استخوانش رسیده، به پهلو غلتیده، از ابتذالی به ابتذال دیگر ـ و این حرکت عرضى را حرکتى درجهت پیشرفت انگاشته، خودش را فریفته." (سخنرانی در دانشگاه برکلی آمریکا)
به یاد این موضوع افتادم و مقایسه انسان و حیوان(که دارا بودن شعور،اولی را بر دومی ارجح می داند)و اینکه
حیوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور می توان محدودیتهای ذهنی تحمیل شده را پذیرفت. کک, فیل و دلفین مثالهای خوبی هستند.
ککها حیوانات کوچک جالبی هستند آنها گاز می گیرند و خیلی خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند. اگر یک کک را در ظرفی قرار دهیم از آن بیرون می پرد. پس از مدتی روی ظرف را سرپوش می گذاریم تا ببینیم چه اتفاقی رخ می دهد. کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و با کمی سر درد پایین می آید. دوباره می پرد و همان اتفاق می افتد. این کار مدتی تکرار می شود. سر انجام در ظرف را بر می داریم کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع سرپوش برداشته شده می تواند پرش نماید. درست است که محدودیت فیزیکی رفع شده است ولی کک فکر می کند این محدودیت همچنان ادامه دارد.
فیلها را می توان با محدودیت ذهنی کنترل کرد. پای فیلهای سیرک را در مواقعی که نمایش نمی دهند می بندند. بچه فیلها را با طنابهای بلند و فیلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه، به نظر می آید که باید بر عکس باشد زیرا فیلهای پرقدرت به سادگی می توانند میخ طنابها را از زمین بیرون بکشند ولی این کار را نمی کنند علت این است که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشیده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند. سرانجام روزی تسلیم شده دست از این کار کشیده اند. از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و می ایستند آنها این محدودیت را پذیرفته اند.
یک نوع دلفین در تانک بزرگی از آب قرار می گیرد نوعی ماهی که غذای مورد علاقه دلفین است نیز در تانک ریخته می شود. دلفین به سرعت ماهیها را می خورد. دلفین که گرسنه می شود تعدادی ماهی دیگر داخل تانک قرار می گیرند، ولی این بار در ظروف شیشه ای دلفین به سمت آنها می آید ولی هر بار پس از برخورد با محافظ شیشه ای به عقب رانده می شود. پس از مدتی دلفین از حمله دست می کشد و وجود ماهیها را ندیده می گیرد. محافظ شیشه ای برداشته می شود و ماهیها در داخل تانک به حرکت در می آیند آیا می دانید چه اتفاقی می افتد؟ دلفین از گرسنگی می میرد. غذای مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولی محدودیتی که دلفین پذیرفته است او را از گرسنگی تلف می کند.



بخشی از گفتگوی اوریانافالاچی با محمدرضاشاه پهلوی
اوریانا فالاچی: هنوز یک لبخند در صورت شما از یک شهاب در آسمان نایاب تر است. آیا شما هیچ وقت می خندید اعلیحضرتا؟

محمدرضا پهلوی: فقط وقتی که موضوع خنده داری اتفاق بیفتد. اما این موضوع باید خیلی خنده دار باشد که غالبا اتفاق نمی افتد. نه، من از آن آدم هایی نیستم که به هر موضوع احمقانه ای بخندم. اما شما باید درک کنید که زندگانی من همیشه یک زندگانی سخت و دشوار و خسته آور بوده است. فقط دوازده سال اول سلطنت مرا تصور کنید که مجبور بودم چکارکنم، و تازه من به رنج های شخصی خودم کاری ندارم، من به رنج هایم در نقش یک شاه اشاره می کنم. البته من نمی توانم خودم را از شاه جدا کنم. پیش از مثل یک „ مرد“ بودن، من یک شاهم. شاهی که سرنوشتش باتمام رساندن ماموریتش است. بقیه اهمیتی ندارد.

فالاچی: خدای من، این باید شما را بسیار آزار دهد! منظورم اینست که بودن در نقش یک شاه به جای یک انسان شما را تنها و بی کس می کند.

پهلوی: من این مساله را نفی نمی کنم که بی کس هستم. یک شاه وقتی برای کارهایی که انجام می دهد و چیزهایی که می گوید مجبور است که به کسی اعتماد نکند، به ناچار تنها خواهد شد. ولی من کاملا تنها نیستم، چون من به وسیله ی نیروی دیگری همراهی می شوم که دیگران آن را حس نمی کنند. همان نیروی مرموز در من، و من همچنین پیام هایی نیز دریافت می کنم. پیام های مذهبی و من خیلی خیلی مذهبی هستم و من به خدا ایمان دارم و همیشه هم گفته ام که اگر خدا نبود، ما مجبور بودیم که اور خلق می کردیم! آه من واقعا برای بیچاره هایی که به خدا ایمان ندارند، متاسفم. شما نمی توانید بدون خدا زندگی کنید. من باخدا از زمانی که خدا آن رویاها را به من داد....

فالاچی: رویا؟ اعلیحضرتا؟

پهلوی: آری رویاها!

فالاچی: از چه، از کجا؟

پهلوی: از امامان. آه من متاسفم که شما در باره ی آن چیزی نمی دانید. هرکس می داند که من رویاهایی داشته ام. من حتا آن را در „ اتوبیوگرافی „ خود نوشته ام. وقتی بچه بودم دو تا رویا داشتم. دیگری زمانی که شش ساله بودم. اولین بار من اماممان علی را دیدم. „ علی“ که طبق مذهب ما، غایب شد تا روزی برگردد تا دنیا را نجات دهد!؟؟ یک پیش آمدی برای من اتفاق افتاد. از روی سنگی زمین خوردم و او نجاتم داد. او خودش را بین من و سنگ قرار داد. من می دانم، برای این که من او را دیدم. شخصی که با من بود او را ندید و هیچکس دیگر هم او را ندید به جز من، برای این که … آه، من می ترسم که شما حرف های مرا نفهمید.

فالاچی: و حقیقتا هم نمی فهمم اعلیحضرتا! من حرف های شمار اصلا نمی فهمم. ما شروع بسیارخوبی داشتیم و حالا… این موضوع رویاها … این برای من روشن نیست، همین.

پهلوی: برای اینکه شما ایمان ندارید. شما به خدا ایمان ندارید، شما به من هم ایمان ندارید. خیلی از مردم به آن عقیده ندارند. حتا پدرم هم آن را قبول نداشت. او هیچوقت آن را قبول نکرد. او همیشه در این مورد می خندید. به هر حال خیلی از مردم- اگرچه محترمانه – از من سوال می کردند که آیا مطمئن هستم که آن ها وهم وخیا ل نبوده است. جواب من خیر است. خیر، برای این که من به خدا ایمان دارم. به این حقیقت که من به وسیله ی خدا انتخاب شده که یک ماموریتی را به پایان برسانم. رویاهای من معجزه هایی بوده اند که کشور را نجات داده اند. دوران سلطنت من کشور را نجات بخشیده و این به خاطر این بوده که خداوند در کنارم بوده. مقصودم اینست که این عادلانه نیست که اعتبار تمام کارهایی را که برای ایران کرده ام به خودم نسبت دهم. در حقیقت می توانستم این کار را بکنم. ولی نخواستم. برای این که می دانستم که کس دیگری پشتیبان من است و او خدا بود و. منظورم را می فهمید؟

فالاچی: نه اعلیحضرتا! زیرا … خوب، ایا شما این رویاها را فقط در ایام کودکی داشته اید، یا وقتی که بزرگ هم شدید، برایتان روی داده؟

پهلوی: همانطور که قبلا گفتم فقط در زمان کودکی، هرگز آن ها را در زمان دیگری نداشته ام، فقط خواب دیده ایم. با فاصله های یک یا دو سال یا حتا هر هفت هشت سال. برای مثال من یک مرتبه در ظرف پانزده سال دو خواب دیدم.



فالاچی: چه نوع خواب هایی؟ اعلیحضرتا!

پهلوی: خواب های مذهبی، بر پایه ی تصورم و خواب هایی که من می دیدم مربوط به این بودکه در دو یا سه ماه آینده چه اتفاقی خواهد افتاد. من نمی توانم به شما بگویم که این خواب ها در چه موردی بودند. آن ها لزوما چیزهایی نبودند که به شخص من مربوط شوند. آن ها در مورد مسایل داخلی کشورم بودند و بنابراین باید محرمانه باقی بمانند. شاید اگر من به جای لغت „ خواب“ „ احساس قبل از وقوع „ را به کار ببرم. شما حرف مرا بهتر درک کنید. من به این نوع احساس ها عقیده دارم. من این نوع احساس ها را مرتبا دارم، مانند غرایزم؛ قوی و بدون اراده. حتا روزی که به من از فاصله دومتری تیراندازی کردند، این غریزه ام بود که نجاتم داد. برای این که بدون اراده وقتی قاتل قصد داشت تیرش را خلی کند، من کاری کردم که در بوکس به نام „ رقص سایه „ معروف است و در کمتر از یک ثانیه قبل از اینکه او قلب مرا نشانه کند، من جا خالی دادم و گلوله به شانه ام خورد. یک معجزه، من همچنین به معجزات نیز معتقدم. وقتی که شما فکرش را می کنید که من پنج بار مورد اصابت گلوله واقع شده ام؛ یک بار روی صورتم، یک بار در شانه ام، یک بار در سرم، دو تا در بدنم و آخرین گلوله که به واسطه گیر کردن ماشه از لوله تفنگ خارج نشد… شما باید به معجزات ایمان داشته باشید. من تا به حال مقدار زیادی حوادث هوای داشته ایم و از همه ی آنها بدون صدمه ای بیرون آمده ام. شکر معجزات را که خواست خدا و امامان است. من قیافه شمار کم باور می بینم.

فالاچی: بیش تر از کم باور. من قاطی کرده ام. من قاطی کرده ام، اعلیحضرتا برای این که … خوب برای این که من خودم را با کسی در حال صحبت می بینم که پیش بینی نمی کردم. من هیچ چیز در مورد این معجزات نمی دانستم. این رویاها و … من به این قصد به این جا آمده بودم که در باره نفت، در باره ی ایران، در باره ی خود شما … حتا راجع به ازدواج هایتان، طلاق ها یتان و … صحبت کنم. به هر حال، موضع را عوض نکنیم در مورد طلاق هایتان – آن ها می بایست خیلی دراماتیک باشند. این طور نیست؟ اعلیحضرتا!

پهلوی: گفتن این موضوع آسان نیست، برای این که زندگانیم به طرف سرنوشت پیش می رود و وقتی که احساس های شخصی خودم باید که رنج می کشیدند، من خودم را با این خیال آرام کرده ایم که این دردها دست تقدیر بوده است. شما نمی توانید در مقابل سرنوشت بشورید، وقتی که شما موریتی را برای تمام کردن دارید و برای یک شاه احساس های خصوصی به حسا ب نمی آید. یک شاه هیچوقت برای خودش گریه نمی کند. او این حق را ندارد. یک شاه اول از همه یعنی وظیفه شناس و من همیشه این حس وظیفه شناسی را قویا در خود داشته ام. برای مثل وقتی پدرم به من گفت:“ تو باید با پرنس فوزیه مصر ازدواج کنی“ من حتا فکر این را هم که اعتراض کنم، درسر نداشتم و یا بگویم من او را نمی شناسم. من فورا موافقت کردم، چون که وظیفه ام این بود که فورا موافقت کنم. یک نفر یا شاه هست یا نیست. اگر شخصی شاه باشد، باید کلیه مسئولیت ها و وظایف یک شاه را تحمل کند و آن را در مقابل سختی های عادی ترک نکند.

فالاچی: اجازه دهید مورد پرنس فوزیه را رها کنیم و به سراغ پرنس ثریا برویم. شما خودتان او را به عنوان همسر انتخاب کردید، بنابراین آیا طلاق وی شما را ناراحت نکرد؟

پهلوی: خوب... بله … برای مدتی بله. من واقعا می توانم بگویم که برای مدتی از دوران عمرم این حادث بسیار غمناک و نارحت کننده بود. اما دلیل این طلاق به زودی بر این ناراحتی چیره شد و من از خودم این سوال را کردم که: من برای کشورم چکار باید بکنم؟ جواب یافتن همسری بود که بتوانم با او سر نوشتم را مشترک کنم و از او در مورد وارث تارج و تخت نظر بخواهم. به عبارت دیگر، احساسات من هر گز روی موضوعات خصوصی متمرکز نمی شوند. بلکه روی وظیفه های سلطنتی. من همیشه خودم را جوری بار آورده ام که با خودم و مسایل خودم مشغول و مربوط نشوم، بلکه با کشورم و تخت و تاجم مربوط باشم. اما اجازه دهید در مورد این جور چیزها از قبیل طلاق ها هایم و از این قبیل صحبت نکنیم. من بالاتر و خیلی بالاتر از این مسایل هستم.

فالاچی: طبیعتا اعلیحضرتا! اما یک چیز هست که من باید سوال کنم تا درمورد روشن شدن مساله کمکم کند. اعلیحضرتا! آیا این صحیح است که شما یک زن دیگر گرفته اید؟ از موقعی که مطبوعات آلمانی اخبار.....

پهلوی: تهمت و افترا، نه اخبار. زیرا که این خبر به وسیله ی آژانس خبری فرانسه بعد از آن که در روزنامه فلسطینی „ المهار“ برای دلایل واضحی انتشار یافت، شایع شد. یک تهمت احمقانه، پست و نفرتانگیز! من فقط به شما بگویم که عکس زنی که به عنوان زن چهارم من فرض شده است، عکسی است از خواهرزاده ی من، دختر خواهر دوقلوی من. خواهر زاده ی من که در ضمن ازدواج هم کرده و یک بچه هم دارد. بله، بعضی از مطبوعات برای بی اعتبار کردن من خیلی کارها می کنند. این ها به وسیله آدم های بی دقت و بد اخلاق اداره می شود. اما آنها چگونه می توانند بگویند که من – من که خواستار قانونی هستم که بیش از یک زن داشتن را ممنوع می کند- دوباره ازدواج کرده و آن هم پنهانی؟ این غیر قابل تصور است. این غیر قاب تحمل است، این شرم آور است!

فالاچی: اعلیحضرتا! اما شما یک مسلمان هستید. مذهب شما این اجازه را به شما می دهد که بدون طلاق دادن فرح دیبا می توانید زن دیگری اختیار کنید.

پهلوی: بله البته. بنا بر مذهبم من می توانم چنین کاری کنم،تا وقتی که ملکه اجازه دهد. در حقیقت حالت هایی هست که کسی مجبور است رضایت دهد… مثلا حالتی که یک زن مریض باشد یا اینکه وظایف زنانه اش را به خوبی انجام ندهد، بدین وسیله برای شوهرش نارضایتی به وجود آورد… روی هم رفته شما باید خیلی ساده باشید اگر فکر کنید که یک شوهر یک چنین چیزی را تحمل کند.

فالاچی: در جامعه شما اگر یک چنین حالتی پیش بیاید، آیا مرد یک زن دیگر نمی گیرد یا بیش از یکی؟

پهلوی: خوب در جامعه ی ما یک مرد می تواند یک زن دیگر اختیار کند، تا آن جا که زن اول موافقت کند و دادگاه هم تصویب کند. به غیر از این دوشرط که من قانونم را بر اساس آن گذاشته ام، ازدواج جدید ممکن نخواهد بود. بنابراین من، خود من، با محرمانه ازدواج کردن باید قانون را شکسته باشم! و با چه کسی؟ با خواهر زاده ام، دختر خواهر من. گوش کن. من نمی خواهم در مورد چیزی این چنین پست و بی ارزش بحث بیشتری بکنم من حتا صحبت در باره آن را برای یک دقیقه دیگر هم تحمل نمی کنم.

فالاچی: بسیار خوب. اجازه بدهید در مورد آن بیشتر صحبت نکنیم. اجازه دهید بگوییم شما منکر همه چیز می شویداعلیحضرتا! و....

پهلوی: من هیچ چیز ی را انکار نمی کنم. من حتا زحمت انکار آن را به خودم نمی دهم. حتا من نمی خواهم انکاری بنویسم.

فالاچی: چگونه می شود؟ اگر شما آن را رد نکنید، مردم خواهند گفت که ازدواج صورت گرفته است.

پهلوی: من در حال حاضر به سفارت خانه هایم گفته ایم که انکارنامه ای پخش کنند!

فالاچی: و هیچکس آن را باور نکرد. انکارنامه باید از طرف خود شما باشد اعلیحضرتا!

پهلوی: اما عمل انکار کردن مرا پست و کم ارزش می کند، مرا می رنجاند، برای این که موضوع هیچ اهمیتی برای من ندارد. آیا به نظر شما درست می رسد که پادشاهی مثل من، پادشاهی با مشکلات من، خودش با رد کردن ازدواج با خواهر زاده اش کم ارزش کند؟ نفرت انگیز است. نفرت انگیز است! آیا به نظر شما درست می آید که یک شاه، امپراتور ایران، وقت خودش را با صحبت کردن در باره ی این مسایل به هدر دهد؟ صحبت کردن راجع به همسرها، راجع به زنان؟

- فالاچی: خیلی عجیب است، اعلیحضرتا! اگر تا به حال شاهی بوده که صحبت هایش راجع به زنان بوده، شما بوده اید. و هم اکنون من در این تردید می کنم که حتا زن در زندگی شما به حساب آمده باشد!

پهلوی: این جا من متاسفانه باید عرض کنم که شما یک برداشت کاملا صحیح داشته اید. زیرا چیزهایی که در زندگی من به حساب می آیند، چیزهایی که در زندگی من نقش داشته اند، چیزهایی کاملا متفاوتی بوده اند. مطمئنا این ها ازدواج های من نبوده اند. زن ها، می دانید … ببینید! اجازه دهید آن را به این گونه بیان کنیم. من آن ها را ناچیز نمی شمارم. آن ها بیش از هر کس دیگر از انقلاب من بهره برده اند. من مصرانه جنگیده ام تا آن ها حقوق و مسئولیت های مساوی داشته باشند. من حتا آن ها را در لشکر هم هم گذاشته ام. جایی که آنها برای شش ماه آموزش نظامی می بینند و سپس برای مبارزه با بی سوادی به روستاها فرستاده می شوند و در ضمن فراموش نکنیم که من پسر پدری هستم که کشف حجاب کرد. اما اگر بگویم به وسیله ی یکی از آن ها تحت تاثیر واقع شده باشم صادق نبوده ام. هیچکس نمی تواند در من اثر کند، هیچکس، زنان فقط زیبایی شان و جذابیتشان و نگاهداشتن زنانگی شان در زندگی مرد مهم هستند… این موضوع „ فمینیسم „ برای مثال، این فمینیست ها چه می خواهند؟ شماها چه می خواهید؟ شما ها می گویید برابری؟ آ ه البته من نمی خواهم گستاخ به نظر بیایم، اما ببخشید از اینکه این حرف را می زنم – اما نه از لحاظ لیاقت و توانایی.

فالاچی: این طور نیست اعلیحضرتا؟

پهلوی: نه، شما هر گز یک میکل آنژ یا یک باخ نداشته اید. شما حتا یک سرآشپز معروف هم نداشته اید و اما اگر شما در مورد موقعیت با من صحبت کنید، تمام چیزی که من می توانم بگویم اینست که ک آیا شما شوخی تان گرفته؟ آیا شما تا به حال کمبود موقعیت داشته اید که به تاریخ یک آشپز ماهر و مشهور تحویل دهید؟ شما تا به حال هیچ چیز بزرگ و جالب نیافریده اید، هیچ چیز! به من بگویید شما در حین مصاحبه یتان به چند زن که قادر به حکومت باشند برخورده اید؟

. فالاچی: حداقل دوتا اعلیحضرتا! گلدامایر و ایندیراگاندی

پهلوی: چه کسی می داند؟ تمام چیزی که من می توانم بگویم اینست که زنان وقتی حکومت می کنند، از مردان بسیار خشن تر و سخت گیرترند و بسیار بی رحم تر. بسیار از مردان تشنه خون هستند. من حقیقت ها را ذکر می کنم، نه عقاید را. شماها وقتی که قدرت دارید بدون وجدان هستید. کارتین دومدیسیز را به خاطر بیاورید، کاترین روسیه، الیزابت اول انگلستان را، لازم به یاد آوری لوکرس بوژیای شما نیست. با آن زندان ها و عشق های پنهانی اش، شما ها دسیسه کارید، شماها شرورید، همه ی شما.

فالاچی: من متعجب شدم، اعلیحضرتا! برای این که شمایید که می گویید قبل از این که ولیعهد به سن قانونی برسد، ملکه فرح دیبا باید نیابت سلطنت را قبول کند.

پهلوی: هوم … خوب … بله، اگر پسر من قبل از رسیدن به سن قانونی شاه شود، ملکه فرح دیبا نایب السلطنه می شود. اما در ضمن در یک چنین موقعیتی هیات مشاورانی خواهد بود که ملکه باید با آنان مشورت کند. در حالی که من الزامی ندارم که با کسی مشورت کنم و با کسی هم مشورت نمیکنم. تفاوت را حس می کنید؟

فالاچی: آن را حس می کنم، اما در حقیقت به این صورت باقی می ماند که همسر شما نایب السلطنه است و اگر شما این تصمیم را بگیرید، این بدان معنی است که شما قدرت حکومت را در وی می بینید.

پهلوی: هوم … در هر حال، این چیزی است که من در موقع تصمیم گیری فکر می کردم، و … ما در این جا برای صحبت کردن راجع به این موضوع ننشسته ایم، این طور نیست؟

فالاچی: مسلما خیر....




بخشی از گفتگوی اوریانا فالاچی با آقای خمینی



فالاچی: قبل از هر چیز، مرگ مرحوم طالقانی را به شما تسلیت عرض می كنم.

خمینی:ان شاءالله موفق باشند. تشكر می كنم از تسلیت ایشان. - امیدوارم حضرت امام به سؤالاتی كه من می كنم كه شاید بعضی ها به ظاهر مسخره بیاید و بعضی ها ناراحت كننده باشد، ولی امیدوارم كه با صبر و حوصله ای كه من در ایشان می بینم به سادگی جواب بدهند.- بگویید كه اگر سؤال ها بخواهد زیاد باشد من وقت ندارم و محدود باشد. یك چند سؤالی باشد عیب ندارد. سؤال ها را انتخاب كنید و آن سؤالی كه مهم است بكنید. برای این كه زیاد طول می كشد.

-حضرت امام خمینی! ایران در دست شماست و حرف های شما كاملاً مورد قبول است و حرف های شما قانون می شود در این كشور و حالت اجرایی پیدا می كند. در مملكت بعضی ها هستند كه فكر می كنند در این كشور آزادی نیست. حضرت تان چه می فرمایید؟

- بگویید كه ایران در دست من نیست، در دست ملت است. و ملت هم كسی كه خدمتگزار باشد و مصالح شان را بخواهد، با آزادی مطلق، به او ممكن است رو بیاورد. و شما ملاحظه كردید و در فوت مرحوم آقای طالقانی سرنیزه ای نبود، زوری نبود، مردم با آزادی ریختند در خیابان ها و همه ایران منقلب شد. این نه این است كه آزادی بدون قانون وجود داشته باشد، آن آزادی نیست. منتها آزادی است كه مردم روی محبت و عشق شان و روی یك مبادی و مبادی الهی به بعضی اشخاص كه این ها را می شناختند به این كه الهی هستند روی می آورند؛ و این آزادگی است.

- آن طوری كه از بیانات تان در قم در گذشته نه نزدیك، خیلی دور فرموده اید و حقیقتی بوده آن، مدرن شدن یك انسان است كه بتواند آزاد بیندیشد و آزاد تصمیم بگیرد و آزاد انتخاب بكند. چه طور امكان دارد، الان در كشور، كمونیست ها و سایر اقلیت ها ـ چه سیاسی و چه مذهبی و چه ملی ـ نمی توانند آزادانه اظهار بیان بكنند و اظهار اندیشه بكنند.

- بگویید شما اول خیال كردید مسئله ای را، بعد علتش را می پرسید. در مملكت ما آزادی اندیشه هست. آزادی قلم هست. آزادی بیان هست. ولی آزادی توطئه و آزادی فسادكاری نیست. شما اگر توقع دارید كه ما بگذاریم بر [ علیه ] ما توطئه كنند و مملكت ما را به هرج و مرج بكشند، به فساد بكشند و مقصودشان از آزادی این است، در هیچ جای دنیا همچو آزادی نیست. و اگر آزادی اندیشه است، آزادی بیان است، این آقای بنی صدر مطلعند و ما مطلعیم كه ایشان دعوت می كردند همین كمونیست ها را و همان اشخاصی كه غیر ما فكر می كردند، دعوت می كنند كه بیایید صحبت های تان را بكنید. و ما پنج ماه بیش تر بلكه به طور مطلق به این ها آزادی دادیم؛ یعنی آزاد بودند كه هر چه می خواهند، حتی الانش هم هر كاری كردند. لكن اخیراً كه ما مطلع شدیم كه با الهام از رژیم سابق و با الهام از اجانب و كسانی كه می خواهند به تباهی بكشند؛ توطئه كردند، خرابكاری كردند، خرمن ها را آتش زدند، صندوق های آرا را آتش زدند و با تفنگ و اسلحه آن رفتار را كردند. قضایای اطراف كردستان را همان ها پیش آوردند و سایر قضایا را هم آن ها اگر ما سستی كنیم، پیش می آورند. اگر آزادی، آزادی بیان و عقیده و اندیشه است، آزادی هست و بوده است. این چیزی كه جلویش گرفته شده است، این است كه در ممالك دیگر آن جا كه انقلاب شد و صددرصد ادعای آزادی می كردند، بعد از انقلاب مطلقاً جلوگیری كردند از كسانی كه توطئه می كردند. ما پنج ماه است و بیش تر است مهلت دادیم به آن ها تا این كه بر مردم ثابت شد، به دنیا ثابت شد به این كه قضیه، قضیه ی آزادی بیان نیست. قضیه، قضیه ی آزادی توطئه است. این آزادی توطئه را هیچ كس، هیچ جا به هیچ كس نمی تواند بدهد.

- البته این سؤالاتی است كه قبلاً می دانید كه معمولاً خبرنگارها از شما می كردند. پس چه دلیلی بود كه مثلاً روزنامه های مخالف مخصوصاً آیندگان، بسته بشود؟

- روزنامه ی آیندگان همان بود كه با دشمن های ما روابط داشت. توطئه بود در كار و با صهیونیست ها روابط داشت. از آن ها الهام می گرفت و بر ضد منافع مملكت و كشور می نوشت. و در تمام آن روزنامه هایی كه توطئه گر بودند و می خواستند رژیم سابق را دوباره برگردانند به این جا. این روزنامه ها جلوشان گرفته شد تا بفهمند به این كه چه طورند این ها و بعد از این كه فهمیدند هر كدام كه [ توطئه گر ] نیستند، نه، آزاد باشند. همه ی روزنامه هایی كه بودند، به اعتبار این كه دادستان آن طوری كه فهمیده است این ها توطئه گر بودند و مفسد بودند و این ها الهام از شاه و از دستگاه صهیونیست ها می گرفتند، از این جهت این ها را توقیف كردند موقتاً، تا این كه رسیدگی كنند. این خلاف آزادی نیست. این جلوگیری از توطئه است كه همه ی دنیا بوده است كه جلوی این توطئه را بگیرند.

- حضرت امام! این هایی كه الان دم از مخالفت می زنند، عده ای هستند كه اكثرشان مبارزه كرده اند و زجر كشیده اند و ضد رژیم گذشته بودند. چه طور امكان دارد كه فضا و حق وجود به چپی كه این همه مبارزه و رنج كشیده، نداد؟

- امكان ندارد. حتی یكی شان نه مبارزه كرده اند، نه رنج كشیده اند. همه از دولت و از رنج های این ملت ما استفاده برده اند و بر ضد ملت ما قلمفرسایی كرده اند.

منظورم گروه های سیاسی اند، مثلاً احزاب توده، مثلاً فداییان، مجاهدین.

-و احزاب هم همین طور، آن ها هم ـ خلاف آزادی شان ـ اگر توطئه گر نباشند. حالا عملی كه بر خلاف آزادی باشد، نكرده اند و نشده است. و اما این كه می گوییم آن ها رنج كشیده اند و در این باره فعالیت كرده اند، این معلوم می شود كه درست از اوضاع ما مطلع نیستید. آن ها كه رنج كشیده اند این توده ی مردمند كه رنج كشیده اند. آن ها یك عده ای شان در خارج بوده اند و حالا آمده اند در داخل و می خواهند استفاده بكنند بدون رنجش. یك دسته هم این جا بودند و در پناهگاه ها یا در خانه ها بودند. و بعد از این كه ملت، رنج ها را كشید و خون داد و همه ی كارها را كرد، این ها آمدند و دارند استفاده می برند. و مع ذلك كسی جلوی این ها را نگرفته است و آزادی دارند.

منظور من بیش تر روی چپی هایی است كه در زندان هم بوده اند، یا به دست شاه شكنجه شدند.
- در این نهضت ما دخالت نداشتند. در نهضت ما هیچ یك از این ها، بلكه مخالف بودند. همین چهار تا هم كه الان برخلاف ما دارند فعالیت می كنند، آن ها یك مسلك خاصی داشتند و روی مسلك خاص شان هستند. نهضت ما یك نهضت اسلامی بود كه چپی با آن مخالف است و مخالفت او هم با ما بیش تر است از مخالفت شاه. و آن ها هم توطئه گر هستند و می خواهند همان مسائل را برگردانند. و من نظرم این است كه چپی های ساختگی اند، نه چپی های واقعی و ساخت آمریكا هم هستند، بنابراین این طور نیست كه شما خیال كردید كه چپی ها یك دسته ای هستند كه در نهضت ما دخالت داشتند. هیچ دخالتی آن ها در نهضت ما نداشتند، البته آن ها برای مقصد خودشان هر چه بوده این جا و آن جا كرده اند، و یك كارهایی انجام داده اند و هیچ ربطی به نهضت ما ندارد. نهضت ما هیچ ارتباطی با چپی ها ندارد. و چپی ها هم هیچ خدمتی به نهضت ما نكرده اند. و هر چه كرده اند كارشكنی و خلاف بوده است. حالا هم توطئه گری از چپی ها است، و این چپی های ساختگی اند، نه چپی های واقعی.

- حضرت امام! می شود بیان كنید كه این ملت برای آزادی مبارزه كرده یا برای اسلام؟

- برای اسلام جنگیده، لكن محتوای اسلام همه ی آن معانی است كه در عالَم به خیال خودشان بوده كه می گویند دمكراسی. اسلام همه ی این واقعیت ها را دارد. و ملت ما هم برای همه ی این واقعیات جنگیده اند، و لكن در رأسش خود اسلام است و اسلام همه ی این را دارد.

- یك تعریف ساده از آزادی، بیان كنید.

- آزادی یك مسئله ای نیست كه تعریف داشته باشد. مردم عقیده شان آزاد است. كسی الزام شان نمی كند كه شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. كسی الزام به شما نمی كند كه حتماً باید این راه را بروید. كسی الزام به شما نمی كند كه باید این را انتخاب كنی. كسی الزام تان نمی كند كه در كجا مسكن داشته باشی، یا در آن جا چه شغلی را انتخاب كنی. آزادی یك چیز واضحی است.

- آزادی آیا در حدی برای مردم هست كه بتوانند سیستم دولت خودشان را تعیین كنند، آیا این آزادی هم برای ملت هست؟

- به همان ترتیبی كه در همه جای دنیا هست آن ها می توانند وكیل انتخاب كنند. وكیل می تواند به حسب آن چیزی كه ملت به او اعطا كرده، دولت را تصویب كند یا رد بكند. رییس جمهور را خود مردم تعیین بكنند. همه ی این ها با دست خود مردم هست و خودشان می توانند انجام بدهند.

- حضرت امام! شما چرا از اول روی یك كلمه خط كشیدید و آن دمكراتیك است كه رویش خط كشیدید و فرمودید „جمهوری اسلامی „ نه یك كلمه بیش تر و نه یك كلمه كم تر. این كلمه كه این قدر عزیز است، برای ما عزیز است و شما خطش زدید و در كشور الان باز در این باره صحبت می كنند.

- بله این مسائلی دارد. یك مسئله این است كه این توهم، این را در ذهن می آورد كه اسلام محتوایش خالی است از این، لذا احتیاج به این است كه یك قیدی پهلویش بیاورند و این برای ما بسیار حزن انگیز است كه در محتوای یك چیزی كه همه ی چیزها به طریق بالاترش و مهم ترش در آن هست، حالا ما بیاییم بگوییم كه ما اسلام می خواهیم و اما با اسلام مان دمكراسی باشد، اسلام همه چیز است. مثل این است كه شما بگویید كه ما اسلام را می خواهیم و می خواهیم كه به خدا هم اعتقاد داشته باشیم، ولی به شرط این كه به خدا هم معتقد باشیم. این برای ما خیلی ناراحت كننده است كه كسی یك همچو خیالی داشته باشد. این اولاً، و ثانیاً این كلمه ی دمكراسی كه پیش شما این قدر عزیز است یك مفهوم مُبَینی ندارد. ارسطو یك جور معنی كرده. شوروی یك جور معنی كرده. سرمایه دارها یك جور معنی كرده و ما در قانون اساسی مان نمی توانیم یك لفظ مبهمی كه هر كس برای خودش یك معنی كرده است، آن را بگذاریم. به جای آن اسلام را گذاشتیم كه اسلام مُبَین می كند حد وسط چیست. این مخالف با هیچ چیزی نیست، ولی آن هایی كه نفهمیده اند كه اسلام را، خارجی ها كه با اسلام كار ندارند، آن ها كه در داخل هستند و اسلام را نمی دانند چه رژیمی است، چه حالی دارد، از این جهت یك امكان به خیال شان دارد. من حالا برای شما مثال می زنم از این آزادی و دمكراسی. یك چیزی كه تاریخ می گوید و آن قضیه ی حضرت امیر ـ سلام اللّ'ه علیه ـ است كه در وقتی كه رییس و خلیفه ی رسول اللّ'ه بود و دامنه ی این ریاست عملی اش و سیاستش از حجاز تا مصر و تمام تقریباً بسیاری از آسیا، یك مقداری حتی اروپا داشت. همین شخص كه رییس یك همچو مملكت وسیعی بود و دارای همچو قدرتی بود و قاضی را هم خودِ خلیفه ی رسول الله تعیین می كرد، وقتی یك اختلافی بین آن رییس و یك یهودی حاصل شد قاضی دعوت كرد او را به این كه بیاید جواب بدهد. او هم رفت در محضر قاضی نشست. قاضی خواست به او احترام بكند. گفت نه، یك نفر قاضی باید احترام از هیچ كس نكند و ما علی السوا باید باشیم. و بعد هم كه قاضی حكم بر خلاف او كرد، او تصدیق و قبول كرد. من میل دارم كه شما كه اطلاع دارید از همه ی حكومت ها و از همه ی جاها، یك نمونه ی این طوری هم شما نشان بدهید. در تمام این حكومت هایی كه در دنیا ـ از اول دنیا تا حالا ـ حكومت ها بودند و شما لابد مطلع هستید. شما هم یك نمونه ی این طوری به ما نشان بدهید، كه آن از این اولی ' است.

- نه، من همچو نمونه ای الان ندارم به شما تذكر بدهم. ولی در عوض، شما الان انقلاب كردید، ولی هنوز ثروتمند و فقیر در بین كشور شما هست. و چند حزبی كه به صورت عینی دمكراسی است كه اگر یك دسته ای رأی نیاورد بتواند یك دسته ی دیگر جای او باشد، مثل انگلیس كه گاهی حزب كارگر و گاهی حزب محافظه كار. همچو وضعی آیا شما در كشورتان اجازه خواهید داد و این عدالت اقتصادی را اجازه خواهید داد؟

- ما الان بچه ی شش ماهه داریم، و در این پنجاه و چند سال. ثانیاً با آن وضع و با آن گرفتاری هایی كه ایران داشته است شما چه توقع از یك بچه ی شش ماهه ای كه پنچاه و چند سال در زمان ما و ۲۵۰۰ سال در تاریخ عقب زده شده است! الان اول راه این است و تمام خرابی هایی كه الان با آن مواجه هستیم، خرابی هایی است كه رژیم سابق برای ما گذاشته است. در زمان ما هیچ خرابی حاصل نشده. زمان ما همه ی كوشش برای درست كردن وضع ملت است. درست كردن وضع كشاورزی و سایر كارخانه ها و امثال ذلك. و شما توقع دارید كه ما بتوانیم در همین چند ماه یا چند سال برویم به آن حدی كه همه مان، ملت مان در رفاه باشد، همه ی كارها هم درست شده باشد؟ همه ی آشفتگی هایی كه تحمیل به ما شده است، همه ی این ها با یك اوقات كمی درست بشود؟ ما فرصت می خواهیم و فرصت مان را از این كسانی كه شما می گویید كمونیستند و دمكراتند و امثال این ها، از این ها فرصت می خواهیم كه این ها به ما فرصت بدهند تا ما رسیدگی كنیم. به حال ملت و رسیدگی كنیم. مملكت را این طوری كه این ها می گویند اداره كنیم. اقتصادمان الان ورشكسته است، پی ریزی بكنیم، ما الان مهلت نداریم، ما الان در آشفتگی هستیم. و همه ی آشفتگی ها هم زیر سر همین هایی است كه شما می گویید دمكرات هستند. و شماها می گویید كمونیست هستند و این ها. ما همه ی گرفتاری مان این ها هستند. این گرفتاری ها كه رد بشود احزاب آزاد هستند. ما جلوی آزادی را هیچ وقت نمی گیریم. اسلام هم جلوی آزادی را هیچ وقت نگرفته است بیش از این كه جلو توطئه را، كه همه ی عالم همین طورند. ما هم همین طور هستیم.

- من در قیافه ی شما نگاه می كنم كه یك قیاقه ی آرامی است، و طبیعی است و نرم است. اما دنیا یك قیافه ای از شما، قیافه ی سخت، خشن، ترسناكی درست كرده. آیا این قیافه ای كه از شما ساخته اند. برای شما رنج آور نیست. شما را دیكتاتور جدید ایران می خوانند، این شما را ناراحت نمی كند؟

- از یك جهت البته ناراحتی دارد. و آن این كه دشمن های ما چه قدر برخلاف انسانیت عمل می كنند. ما متأسفیم كه یك طایفه ای این قدر برخلاف انسانیت، برخلاف انصاف رفتار كند. از این جهت البته ناراحتی دارد. ما به حسب تعالیم اسلام برای عیب هایی كه در بشر هست، باید متأثر باشیم. و از جهتی به نظر ما اهمیتی خیلی ندارد. برای این كه ما یك راه حقی می رویم. و البته در یك راه حقی كه در مقابل ابرقدرت هاست، مقابل با منافع بزرگ یك كشورهایی است كه می خواهند این ها را بخورند و ببرند. و من نمی توانم متوقع باشم كه آن ها بنشینند و نگاه بكنند. ما نگذاریم كارهای شان را بكنند. البته این برای ما خیلی بی سابقه نیست. همچو نیست كه ـ یا همچو بوده است كه ـ یك كار بی سابقه ای بوده است برای ما. ما می دانستیم كه یك همچو حرف هایی هست. همیشه هست كه یك ضعیفی كه در مقابل یك قدرت های بزرگی می خواهد جلوگیری بكند این تهمت ها برایش هست. كسانی كه اجیر هستند از طرف شاه، كسانی كه اجیر هستند از طرف قدرت های بزرگ، ما توقع نداشته باشیم كه هیچ به ما زهری، زهرچشمی وارد نكنند. خوب، ما هم در خارج می بینیم كه در مملكت ما دارند آشوب می كنند. عیناً می بینیم كه آشوب می كنند. و ما هم می دانیم كه به این كه در روزنامه ها كه نوشته اند كه به امر خمینی پستان های زن ها را بریده، با زن ها چه كرده، البته دشمن است، ولی من متأسفم كه دشمن ها این قدر خلاف انصاف و خلاف انسانیت عمل كنند.

- آن هایی كه از شما ترس ندارند و من دیدم كه الان این جا جلوی منزل شما و در تهران هم دیدم كه „خمینی، خمینی „ می كنند. این ها یك احساسی به انسان دست می دهد كه از یك تعصبی می آید. آیا شما این را خطرناك نمی بینید برای پیشرفت آدم، رشد انسان؟

- این تعصب نیست. این آزادی دوستی است. این به اصطلاح شما دمكراسی دوستی است. این ها احساس كرده اند كه روی مصالح آن ها عمل می كنیم. احساس كرده اند كه ما نمی خواهیم ظلم بكنیم. به آن ها نمی خواهیم ظلم بكنیم. آن ها را نمی خواهیم به زور وادار بكنیم به یك كاری. این احساس كه آن ها از اسلام دارند و این احساس هم دارند كه ما همان تبع اسلام هستیم و مطابق احكام اسلام عمل می كنیم. این دو احساس در مردم هست. یكی این كه اسلام را می دانند كه رژیمی است كه عدالت در آن هست. و ما را هم می دانند كه ما تابع یك رژیمی هستیم كه عدالت هست. و ما می خواهیم اجرا كنیم عدالت را. از این جهت است این احساسات. نه یك تعصب خشكی باشد بدون منطق، بدون مبنا. و من اصلاً هیچ خطری در این، احساس نخواهم كرد.

- شما خطر فاشیسم را در ایران امروز می بینید؟

- هیچ، ابداً همچو خطری نیست. مادامی كه این ملت به اسلام توجه دارد و تابع اسلام است و ما حكومت اسلامی می خواهیم درست كنیم، هیچ خوفی نیست. هیچ دیكتاتوری نخواهد بود. و هیچ خطری برای این مطالب نیست. ما وقتی خطردار هستیم كه كمونیسم بتواند به ما غلبه كند كه آن وقت اول گرفتاری و دیكتاتوری می باشد. یا رژیمی نظیر رژیم شاه پیش بیاید. آن هم همان طور است. و اما آن رژیمی كه ما می خواهیم، آن رژیمی است كه ملت ما دنبالش هستند، دیكتاتوری در آن معصیت بزرگ است. و فاشیستی از معاصی بزرگ است پیش ملت ما. و هیچ همچو خطری نیست پیش ما.

- در این فاشیسم جنبه ی مردمی و توده ای اش قوی است. در ایتالیا ـ كه ما در آن جا زندگی كرده ایم ـ و در آلمان، موسولینی و هیتلر به افكار این جوری تكیه داشتند. و این خطر همیشه هست كه توده ی مردم به تدریج نوعی حكومت دیكتاتوری را به وجود بیاورند و آن رژیمی كه به وجود می آید كاملاً متكی به افكار عمومی است. اما در اعمال خودش مثل همان مطلق العنان ها عمل می كند.

- توده ی ما توده ی مسلمان است. تعلیمات اسلامی همان طوری كه در روحانیت هست، آن ها به مردم هم تعلیم كردند. و تمام این مسائل اسلامی كه بر مبنای عدالت است و بر مبنای آزادی است و بر مبنای اختیار مردم است و بر مبنای آن چیزهای متعالی است، در اسلام هست، و مردم هم او را دارند، بله امكان این هست عقلاً كه این مملكت از اسلام برگردد و بشود كمونیست. اگر چنین شد همه ی مردم از اسلام برگشتند و كمونیست شدند، این خطر ـ البته ـ آن وقت هست برای اسلام. و اما مادامی كه ملت ما مسْلم است، برای ملتی كه اسلام ندارد یا فرض كنید كه تابع كمونیسم است، یا تابع اصول و مسالك دیگری هست، البته این خطر در آن ها هست. و مملكت ما هیچ خطری به هیچ وجه ندارد.

- مطلب دیگری كه در غرب خیلی در آن سر و صدا شده است مسئله اعدام ها كه می گویند پانصد نفر تا حال در ایران اعدام شده اند، و این ها بدون وكیل مدافع و بدون تجدید نظر. باز هم شما با این ترتیب موافقید؟

- این ها از باب این كه یا غرب این افراد را نشناخته است، اولاً پانصد تا نیست و بسیار كم تر است. و علت این است كه یا غربی ها نشناختند این اشخاص را یا می شناختند و مُعتمِّدند در این كه خودشان را به نشناسی بزنند. این ها افرادی بودند كه علناً بسیاری شان آمدند و مردم را كشتند در خیابان ها. یا امر به كشتن مردم در خیابان ها دادند. و این یك مسئله ی مبهمی نبوده است پیش ملت ما كه این ها شاید صحیح بگویند. شاید دفاع از خودشان داشته باشند. یك كسی كه وارد بشود در یك جمعیتی و با تانك بزند و جوان ها را زیر تانك ببرد، آن وقت یك نفر را در مقابل هزار نفر كه این ها كشته اند بكشند مع ذلك به آن ها مهلت هم بدهند كه صحبت های شان را بكنند. اجازه ی رفتن داده شده است. البته قلم دست دشمن است و برای ما هر چه بخواهد می نویسد. اما واقعیت این طور نیست. و آن هایی كه در این جا كشته شده اند نه عددشان آن قدر است و نه طوری بوده است كه برخلاف موازین باشد. این ها هر كدام شان اشخاصی را كشته اند و فسادها ایجاد كرده اند. خانمان ها سوزانده اند. اشخاص را اره كردند در حبس های شان پای آن ها را. اشخاص را روی تاوه گذاشته اند و متصل به برق كرده اند، در تاوه آن ها را بو داده اند. این اشخاص البته كشته شدند و این ها هم حق دفاع داشتند و در محكمه به این ها اجازه ی این كه وكیل بگیرند ندادند. لكن ما چه بكنیم كه قلم دست دشمن است و ما را می خواهد این طور صورت بدهد.



- راجع به شاه شما چه می گویید؟ آیا شما دستور داده اید كه او را در خارج بكُشند؟ و آیا به نظر شما این كار ممكن است؟

- نه من دستور ندادم. من میل دارم كه بیاید ایران و او را محاكمه كنیم. من اگر می توانستم او را حفظش می كردم و می آوردمش ایران و علناً او را محاكمه می كردیم برای این پنجاه و چند سال ظلمی كه كرده. و آن خیانت هایی كه او كرده است جبران می كردیم. و این سرمایه هایی كه از ما به خارج برده است اگر او كشته بشود از دست ما می رود. لكن اگر حفظش كنیم و بیاوریم به این جا ممكن است این ثروت برگردد به ایران.

- شما مایلید كه مثل آیشمن كه گرفتند آوردند به اسرائیل، او را هم مثلاً بگیرند و به همان ترتیب بیاورند ایران؟

-من مایلم كه او بیاید ایران. بیاورندش ایران و ما محاكمه كنیم. [ خطاب به مترجم: ] بگویید به او كه مرحوم مدرس كه با شاه سابق دشمن سرسخت بود یك وقتی كه شاه به سفر رفته بود، وقتی آمده بود، مرحوم مدرس گفته بود كه من به شما دعا كردم. خیلی او خوشش آمده بود كه چه طور یك دشمن دعا كرده بود. گفته بود، نكته این است كه اگر تو مرده بودی اموالی كه از ما غارت كرده بودی و به خارجی ها داده بودی همه از بین رفته بود. و من دعا كردم تو زنده باشی برگردی، بلكه بتوانیم ما مال ها را برگردانیم. حالا ما هم همان طور هستیم و این پسر هم بیش تر از او اموال ما را برده است به خارج. اگر اموال را شاه پس بدهد، شما رهایش می كنید؟ راجع به خیانت هایش، اگر چنان چه پول ها را به ما پس بدهد، آن مقداری كه پس بدهد البته دیگر حرفی با او نیست. اما یك خیانت هایی كه به ملت ما كرده است، آن ها را جبران نمی شود كرد و نمی شود ولش كرد. یك خیانت هایی به اسلام كرده است. آن هم ما نمی توانیم جبران كنیم. این جنایت هایی كه كرد، مردم را به كشتن داد دسته جمعی ۱۵ خرداد، خود او از قراری كه به ما اطلاع داده اند عامل مستقیم قتل عام [ ملت ] ما بوده است. این ها یك چیزی نیست كه بخشیدنی باشد، آن هایی كه در ۱۵ خرداد كشته، همه را زنده كند، دیگر حرفی نیست. یعنی تنها شاه یا همه ی خانواده اش؟ هر كدام كه خیانتكار باشند. مجرد این كه كسی از خانواده ی شاه ابداً در بین ما چه بشود، ولیعهد شاه بیاید مثل یكی از مردم این جا زندگی بكند. كاری به ما نكرده است. هیچ كسی هم كاری به او ندارد. آن هایی كه مثل اشرف كه آن هم خواهر اوست. خواهر تنی هم هست آن ها دوقلو بودند، آن هم نظیر او جزو جنایتكارهاست. آن هم به اندازه ی جنایتی كه كرد و جنایت هایی كه كرده است. این چه كاری به افراد خانواده ی دیگرش دارد. آن كه خیانتی نكرده بود كاری به او نداریم. پسرش كاری كرده؟ این ها باید به محكمه برسد. می گویند، اما چه می دانیم؟

- این برای شما یك امیدی است كه او باید بیاید ایران و محاكمه بشود. مطمئن اید كه این جور خواهد شد؟

. تقریباً یك آرزو است

. یعنی شما مطمئن باشید چیزی از دست نمی دهید. من تمام تبلیغاتی كه علیه شما كردند به هم می زنم

خیال می كنید.می گویند این ها كه اعدام شده اند، همه شان مقصر سیاسی و ساواكی و این ها نبودند. آن ها هم اعدام شدند برای این كه لواط كردند و زنا كردند. البته من توضیح دادم كه این جور نیست. این ها تاجر و این چیزها بودند و بچه ها را می دزدیدند و این حرف ها، و اخبار دروغ به شما گفتند. بله اصل مسئله را باید گفت. و آن این است كه اگر یك بدنی یك انگشتش فاسد بشود چه باید كرد برای اصلاح آن بدن. آیا باید این انگشت را گفت تو باش این جا، فاسد كن این بدن را؟ این انگشت یك مفسده است و باید برید این چیزهایی كه می دانید كه این ها به فساد می كشند. یك وقت مثل بعضی طوایف می گویند كه خوب، مردم آزادند. آن زن آزاد هست. زن این باشد، او هم تمتعی ببرد. خوب، چه بهتر. یك وقت منظور این هست. نه، ما این را نمی توانیم بپذیریم. یك وقت منظور این است كه باید حفظ نظم جامعه، حفظ صحت جامعه بشود. این سیاست هایی كه ما در اسلام داریم و اجرا می شود برای این است كه جامعه را ما می خواهیم پاكسازی كنیم. علف های هرزه ای كه ضایع می كنند مزرعه ی ما را، باید این علف های هرزه را بچینیم و دور بریزیم. آن كسی كه بخواهد یك جامعه را اصلاح بكند، آن كسانی كه فساد در جامعه می كنند، آن كسانی كه جامعه را به تباهی می كشند، آن كسانی كه جوان های ما را به تباهی می كشند، دخترهای ما را به تباهی می كشند آن ها را نمی توانیم تحمل كنیم كه نظر كنیم این ها هر كار می خواهند بكنند. و هر سیاستی كه هست باید بشود. چه پیش شما خیلی مشكل باشد پذیرفتنش و چه نباشد. ـ یك چیزی است، به اصطلاح جامعه را می خواهیم ـ اصلاً جامعه هم همان طوری كه دزد را شما می گیرید و حبسش می كنید. خوب چرا آزادش قرار نمی دهید؟ همان طوری كه قاتل را می گیرید نگهش می دارید، یا احیاناً قصاص می كنید. چرا رهایش نمی كنید كه هر كاری دلش می خواهد بكند؟ چرا؟ این برای این است كه این ها اسباب این می شود كه یك جامعه را به فساد بكشد. اگر جلوگیری از چند تا از این فسادها بشود، جامعه اصلاح می شود. و ما منظورمان اصلاح جامعه است. اصلاح جامعه به همین چیزهاست كه این سیاست ها باشد. [ خطاب به مترجم: ] و اما این هایی كه واقع شد در این جا همان طوری كه شما گفتید، به او بگویید كه این ها امثال یك همچو مسائلی بودند. بعضی هم مثلاً لواط می كنند. بیمار هست، فرض كنید یك همچو چیزی، چرا باید اعدامش كنند؟ این مایه ی فساد است. فساد را باید برداشت تا دیگران اصلاح بشوند. این دیگر مسائلی فرعی است. می گویند یك زن هجده ساله را كه آبستن بوده این را به عنوان این كه زنا كرده اعدام كردند. دروغ است، نمی شود، در اسلام نیست. این جزو همان هاست كه به ما نسبت می دهند. این روزنامه ها بودند كه درباره ی آن نوشتند. بی اطلاعم. ما چه می دانیم حالا چه شده. وقتی به محكمه رفته است محكمه حكم كرده است.

- این چادر، آیا صحیح است كه این زن ها خود را در زیر چادر مخفی كنند؟ این زن ها در انقلاب شركت كردند. كشته دادند. زندان رفتند. مبارزه كردند، این چادر هم یك رسم از قدیم مانده ای است. حالا دیگر دنیا هم عوض شده. حالا این صحیح است كه مثلاً این ها خودشان را مخفی كنند؟

- اولاً این كه این یك اختیاری است برای آن ها، خودشان اختیار كردند. شما چه حقی دارید كه اختیار را از دست شان بگیرید؟ ما اعلام می كنیم به زن ها كه هر كس چادر می خواهد یا هر كس پوشش اسلامی، بیاید بیرون. از ۳۵ میلیون جمعیت ما ۳۳ میلیونش بیرون می آید. شما چه حقی دارید كه جلو این ها را بگیرید؟ این چه دیكتاتوری است كه شما نسبت به زن ها دارید؟ و ثانیاً این كه ما یك پوششی خاص را نمی گوییم. برای حدود زن هایی كه به سن و سال شما رسیده اند هیچ چیزی نیست. ما زن های جوانی كه وقتی ایشان آرایش می كنند و می آیند، یك فوج را دنبال خودشان می كشند، این ها را داریم جلوشان را می گیریم. شما هم دل تان نسوزد. من دیگر بلند شوم.

. شما هم دل تان نسوزد. [خطاب به مترجم:] شما بگویید این ها را به ایشان

سخن پایان
کی و کجا از این قافله جدا ماندیم که قافله میرود و ما گنگ و مبهوت نظاره گر آنانیم؟
نه توان رفتن و همراهی با آنان را داریم، و نه قدرت هماهنگی با ایشان را، همگون نیستیم و ظاهرأ قرار هم نیست که همگرا شویم.
اصلا مهم نیست که از بقیه جلوتریم یا عقب تر. مهم آنست که " همراه " قافله نیستیم.
هم زبانی را با یکدیگر یاد نگرفته ایم. نیاموخته ایم که دنیا فقط " صفر " و " یک " نیست. اعداد بسیاری بین ایندو قراردارند که دنیا را می سازند ولی در فرهنگ ما جایی ندارند. نمیتوانیم " خاکستری " باشیم، یا " سیاه " هستیم یا " سپید"
جواب هایمان یا " آری " است و یا " نه ".
" بودن " برایمان با تمام وجود است و " نبودن " نیز به تمامی
در دنیایی که سراسر بازیست و بازیگر، بازیگر نبودن یعنی " نیستی "، یعنی تافته جدا بافته ای که راه به جایی ندارد و از قافله جدا افتاده است.
پس خو می کنیم به تنهایی خویش و خاموش نظاره گر بازی بازیگران می شویم ولی در بازی ها جایی نداریم.
ما دلفین نیستیم. فیل و کک هم نیستیم ولی می توانیم از این آزمایشات درس بگیریم زیرا ما هم محدودیت هایی را می پذیریم که واقعی نیستند. به ما می گویند یا ما به خود می گوییم نمی توان فلان کار را انجام داد و این برای ما یک واقعیت می شود.در حقیقت محدودیت های ذهنی ما با همان به محدودیتی واقعی تبدیل می شود. چه مقدار از آنچه ما واقعیت می پنداریم واقعیت نیست بلکه پذیرش ما از واقعیت می باشد؟
کجای دنیا ایستاده ایم؟

+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 14:4 |

 قوانین جمهوری اسلامی از جمله: قانون اساسی، مصوبات مجلس شورای اسلامی. احکام صادره دادگاهها، مقررات اداری ،همگی بی حقوقی زن را در ایران را بطورسیستماتیک و سازمان یافته ای رسمیت میدهند و زندگی برده وار بر زنان را تحمیل میکند.

مقامات و ارگانهای جمهوری اسلامی، از رئیس جمهور، دادگستری، سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی گرفته تا مدیران مدارس، روسای ادارت و انجمن های اسلامی و... در تلاش هستند که زنان را به پذیرش نابرابری، آپارتاید جنسی و سرکوب و تحقیر تحت موازین اسلامی و الهی مجبور سازند.

رهبران حکومت جمهوری اسلامی بلافاصله پس از کسب قدرت، نابرای میان زن و مرد را در تمام شئون زندگی اجتماعی به اجرا در اوردند، که هیچ زنی احساس امنیت نمی کند. با کمترین بهانه ای اوباشهای حزب الله می توانند به زنان توهین کنند، به آنها حمله کرده و مورد ضرب و شتم شان قرار دهند و به روی شان اسید بپاشند و یا آنها را به زور سوار اتومبیل کرده و به جای  نامعلوم ببرند و مورد تجاوز و شکنجه قرار دهند و به روی شان اسید بپاشند و یا آنها را به زور سوار اتومبیل کرده و مورد تجاوز و شکنجه قرار بدهند.

جمهوری اسلامی، قوانین اسلامی را به عنوان قوانین جاری کشور رسمیت داده و لازماجرا ساخته است.زن در اسلام، موقعیتی پست تر از مرد دارد و بعنوان یک انسان کامل برسمیت شناخته نمی شود.

زن حق طلاق ندارد، در حالی که مرد می تواند همسر خود را به سهولت و حتی در غیاب او هم طلاق بدهد، پس از طلاق، زن حقی نسبت به دارائیهای زندگی مشترک ندارد، قیمومیت فرزندان، تماما به عهده مردان است، پس ارجدایی، زن حقی نسبت به فرزندان خود ندارد. زن مجاز نیست بدون اجازه شوهر منزل خود را ترک نماید و به خاطر نیم نگاهی به مرد(نامحرم) مستحق مجازات است، اما مرد مجاز است که چهار زن رسمی داشته باشد و داشتن بیشماری زن صیقه مجاز شمرده می شود، درقوانین اسلامی، قاضی، رهبر، رئیس خانواده و... مرد است.

واقعیت این است که قوانین اسلامی که در چهارده قرن پیش از این هماهنگ کننده روابط وقوانین بادیه نشین بود براساس نا برابری، زور، ستم، جنگ و جهالت استوار است. ایدئولوژی اسلامی امروزه مانع مهمی در راه رشد اجتماعی، سیاسی، و فرهنگی انسانهایی شده که از بخت بد در جوامع اسلامی بدنیا آمده اند. رفتار غیر انسانی نسبت به زنان، فقط به حکومت اسلامی ایران محدود نمی شود. حکومتهای کشورهای اسلامی گروههای مختلف مجاهدین افغانستان، حزب الله لبنان، حزب الدعوه عراق و ... قبل و بعد از به قدرت رسیدن چهره وحشیانه و ضد انسانی خود را بارها نشان داده اند .

سوال مطرح این است که جمهوری اسلامی در حالی که با هزاران مشکل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی دست به گریبان است.چرا نیرو و امکانات وسیعی را جهت اجرای قوانین اسلامی علیه زنان اختصاص میدهد؟

چرا جمهوری اسلامی طی سی سال حاکمیت قرون وسطایی خود، در رابطه با رفاه اجتماعی و آسایش مردم کمترین امکانات را اختصاص می دهد، در حالی که برای سرکوب سیستماتیک مرسوم به خواهران زینب، گروههای پاسدار و بسیجی،  ماموران  ویژه منکرات و... هزینه و نیروی عظیمی را مصرف داشته است.

 هدف رهبران جمهوری اسلامی از سرکوب سیستماتیک زنان و آزار آنها این است که نیمی از جامعه را از صحنه اعتراضات توده ای دور کرده و با آفریدن جو رعب و وحشت و حمله به زنان به بهانه مبارزه با بد حجابی و با استفاده از حربه مذهب و تحریک عقب مانده ترین اعتقادات مردم، زنان را به سکوت و تمکین وادار نماید، تا از اتحاد و همبستگی بین زنان و مردان معترض در جنبش های اجتماعی جلوگیری شود.

تاکنون هزاران زندانی سیاسی زن در زندانهای جمهوری اسلامی، تحت وحشیانه ترین شکنجه ها قرار گرفته و هزاران نفر اعدام شدند. صدها هزارتن دیگر نیز با تحمل مشکلات فراوان خود را به خارج از مرزهای ایران رسانده و در کشورهای مختلف جهان پناهنده شده اند.

جرم این انسانها این است که در مقابل تهدیدات رهبران و ماموران جمهوری اسلامی تسلیم نشده و برای دستیابی به حقوق انسانی خود هر گونه خطری را به جان خریده اند.

 آزادی زنان تاثیری مستقیم بر فضای آزاد جامعه دارد. بنابراین هر انسان آزاده  موظف است در کلیه عرصه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برای دفاع از حرمت و حقوق انسانی به دفاع از حقوق زنان در ایران برخیزد.  

+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 و ساعت 9:39 |

برای بسیاری از مردان مذهبی، ازدواج مساوی است با همخوابگی. آنها به این دلیل ازدواج می کنند تا شبها جایی برای تخلیه خود داشته باشند، حالا اگر بچه ای هم آمد و بقیه چیزها که پدرانشان انجام دادند یعنی زندگی موفقی دارند.

اما در میان مردانی که به اصطلاح مذهبی هستند یا مردان دیگری که به هر دلیلی چون کمرویی و قبل از ازدواج جنس مخالف خود را در آغوش نگرفتند و تجربه ای از رابطه جنسی ندارند، پس از ازدواج و گذشت مدت زمانی از آنِ،  خیانت به همسرشان و تجربه ارتباط جنسی متعدد شیوع بالایی دارد. هر چند این نوشتار به هیچ وجه قصد برچسب چسباندن به دوستان مذهبی ندارد و خیانت و اخلاق ارتباط اصلی با سرشت افراد دارد. اما منظور من از مردان مذهبی کسانی است که، پیش از ازدواج رابطه جنسی و تجربه آن را نداشتند که ارتباط چندانی هم به مذهبی بودن ندارد. البته  نظرمن در رابطه با این موضوع از منظر علمی نیست، بلکه تجربه شخصی از گفتگو با این عده از مردان که داشتن شرکای جنسی متعدد را با نوعی افتخار برای دیگران شرح می دهند، پیش روی شما قرار دادم.

چون در 30 سال گذشته داشتن رابطه جنسی پیش از ازدواج جزو گناهان کبیره و تابویی نا شکستنی در مدرسه، خانواده و رسانه های رسمی مطرح شده، بر خلاف همه جای دنیا گاهی مردانی پیدا می شوند که به مرز 40 سالگی نزدیک می شوند اما چون زن نگرفته اند به اصطلاح هنوز پسر هستند.

 

زنان ایرانی نه تنها در جامعه با محدودیت های بسیاری روبرو هستند، بلکه خیانت مردان هم روز به روز افزایش می یابد

وقتی این مردها حتی در دوره نامزدی و... هم حق ندارند (به هر دلیلی) با دختر مورد نظرشان رابطه جنسی داشته باشند تا شب زفاف هر شب و هر شب به خود وعده می دهند و رویایی بسیار غیر واقعی از رابطه جنسی در ذهن خود می پرورند. اما.....

اما وقتی این گربه ها دست شان به گوشت که رسید و مدتی گذشت تازه می فهمند که ای بابا آش دهن سوزی هم نبوده است که به خاطر آن چند میلیون تومن خرج شب عروسی کردند و باید حداقل ماهی یک میلیون تومن هم پول اجاره خانه و مخارج زندگی مشترک را بدهند و نتیجه می گیرند که اصلا صرف نمی کرده است.

برای همین شروع می کنند به آزار و اذیت همسرشان که احتمالا مثل آقای داماد بکارت شان را چون مدالی افتخار تا روز عروسی حفظ کرده است. آقا که خودش هم مانند همسرش از هیچ راه درست اجتماعی، آموزش صحیحی در مورد رابطه جنسی درست ندیده است، با بی اطلاعی از نحوه یک رابطه جنسی دوسویه که زن را هم به اوج لذت جنسی برساند، بعد از چند ماه خود یا همسرش دچار سردمزاجی می شوند.

 دعوا و جرو بحث های روزمره بالا می گیرد، البته یکی از دلایل اصلی راه انداختن این دعواها از طرف مرد قهر احتمالی همسرش و سردی رفتار جنسی(به اصطلاح خودشان عدم تمکین زن) است، تا مرد بتواند به خودش اطمینان دهد که کاری خلاف اخلاقیاتی که با آن خو گرفته است انجام نمی دهد(در قوانین هست که زنی که تمکین نمی کند را می شود طلاق داد). حالا چرا طلاق بدهند، می رود از امتیاز دیگری که برای مردان قایل اند استفاده می کنند، هر چند این کار برایشان کمی سخت و مرددآمیز و البته این فقط برای بار اول است، چون در دفعات بعدی دیگر از آن وجدان درد اولیه خبری نیست و به راحتی هر زنی را در آغوش می فشارند و اگر خیلی مقید باشند، صیغه چند ساعتی هم در ابتدا خوانده می شود و پس از مدتی، به دلیل مزه های گوناگونی که چشیده، دیگر کمتر میلی به همسرش ندارد و او را در مقایسه با زنان دیگر پر از عیب و ایراد می بیند و صد البته خیالش راحت است هر وقت که بخواهد می تواند او را به رختخواب بکشاند، پس برای اثبات قدرت مردانگی اش و توانایی در به دست آوردن زنان، جایی بیرون خانه اش دنبال حریف می گردد.

 کم نیستند زنانی که با اطلاع از خیانت همسرشان به اصطلاح دست به انتقام می زنند و این چرخه روابط جنسی افراد متاهل، در جامعه بزرگتر و بزرگتر می شود. هر چند نمی شود با قاطعیت نظر داد، اما اگر زمینه ای فراهم می شد تا این مردان و زنان در زمانی که دختر و پسر بودند رابطه جنسی سالمی می داشتند، به خیانتکاری امروزشان دست نمی زدند. خود این مردان که کارشان را خیانت نمی دانند، اما واقعیت چیست؟

+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 18:29 |

دنياي مسخره اي است. پر از سياهي، دروغ، نامردمي. همه به سطحي ترين شكل ممكن به قضايا نگاه مي كنند، چرا كه آبشخورهاي آنها در جامعه نزديك به هم است. به همين دليل است كه مفاهيمي نسبي چون خوشبختي، دوست داشتن، عشق و موفقيت، توسط همين افراد تعريف هايي به خود مي گيرند كه وقتي آنها را مي شنوي، جدا از حالت تهوع، خودت را تنهاي تنها حس مي كني.......تنها، چون با قواعد و تعاريف آنها جور در نمي آيي و هر دفعه تنهاتر از قبل مي شوي تنها و تنهاتر...

دنياي مسخره اي است به خصوص براي آنهايي كه نمي خواهند به قواعد ناقص و نادرست جامعه شان تن در دهند. وقتي پاي ظريف ترين رابطه اين كائنات يعني عشق به ميان مي آيد، اوضاع قريب تر هم مي شود

پيدا كردن كسي كه لياقت دوستي، محبت و از همه مهمتر عاشقي را داشته باشد واقعا سخت و غير ممكن است. اما اينكه لياقت آن را داشته باشد كه عشق تان ادامه پيدا كند، از آن غير ممكن تر است.

+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 و ساعت 22:6 |

عشق تعريف مشخصي در لغتنامه‌ها و كتاب‌هاي مرجع دارد. اما اگر از كسي كه ادعا مي‌كند عاشق شده است، بپرسيد چه حسي نسبت به معشوقش دارد نمي تواند به درستي شرحش دهد.

متاسفانه با وقوع انقلاب و تابوشدن رابطه زن و مرد، مفهوم عشق به شدت دچار آسيب شد. يعني اگر پيش از آن، رابطه دوستي ميان دخترها و پسران «girlfriend – boyfriend» و رابطه كلامي و دوستي زن و مرد «Friend» رواج داشت، پس از بهمن ۵۷ به هر شكلش از مجاري رسمي و حكومتي ممنوع و در دوره‌هايي، جرم محسوب شد و در اين ميان بيشترين آسيب به مفهوم و ماهيت رابطه‌هاي عاشقانه «Love» وارد آمد.

از نظر اكثريت جامعه ايراني هر رابطه‌اي ميان دختر و پسر فقط و فقط يك معنا دارد و آن هم چيزي جز سكس نيست

اگر پسري فقط قصد دارد با دختري رابطه دوستي ساده و فارغ از جنسيت طرف مقابلش، داشته باشد كسي حرفش را باور نمي كند. چون در حافظه تاريخي دختر، اين پس زمينه وجود دارد كه دوستي با جنس مخالف، فقط و فقط يعني رفتن به تختخوابش. در اين ميان نقش پسراني كه به علت ناآگاهي و كمبودهاي اجتماعي-فرهنگي، دخترها را با تمسك به مفاهيمي عميق و بزرگ همچون دوستي و عشق گول زدند و فقط به دنبال ارضاي غرايز جنسي‌شان بودند، در زمينه سياهي كه در ذهن جنس مونث نسبت به مردان وجود دارد كاملا موثر بوده‌است.

همين رفتارها است كه سبب شده اگر دختر و پسري يك رابطه سالم و دوستانه با هم داشته باشند، خانواده‌ها و اطرافيان آن را رابطه‌اي خطرناك و توام با همخوابگي مي‌دانند. براي همين است اگر خانمي با پسري كه همكارش است، رابطه‌اي سالم و دوستانه داشته باشند و در حالت حداكثري‌اش با هم به كافه يا رستوران بروند، مطمئنا شوهر اين خانم در صورت مطلع شدن از اين رابطه شكي به خود راه نمي‌دهد كه همسرش به او خيانت كرده است. چون در فكر و رفتار او، مردي با زني رابطه برقرار نمي‌كند مگر اينكه بخواهد با او «س ك س» داشته باشد. چرا كه همين مرد اگر با همكار خانمش دو بار به سينما و كافه برود انتظارش اين است که دفعه بعدي راهشان به تختخواب ختم شود. در اين شرايط است كه وا‍ژه و مفهوم عشق به شدت آسيب ديده و مي‌بيند.

به آن 50 درصد از جامعه كه زير 30 سال سن دارند و در مدارس جمهوري اسلامي تحصيل كرده‌اند، آموخته‌اند كه عشق حقيقي وجود ندارد، مگر اينكه عشق به خدا باشد و عشق انسان به جنس مخالفش فقط و فقط معني «س ك س» مي‌دهد. يكسان دانستن رابطه دختران و پسرها فارغ از تقسيم‌بندي‌هايي چون «Girlfriend – Boyfriend – Friend - Love» باعث مي‌شود تا اگر ميان دو طرف رابطه عاشقانه‌اي وجود داشته باشد از نظر ديگران فرقي با رابطه معمول بين زن و مرد نداشته باشد.

در اين ميان، اوضاع وقتي پيچيده مي‌شود كه بخواهيد احساس عشق‌تان را به طرف مقابل اظهار كنيد. اگر مردي عاشق شده باشد، طرف مقابلش آن را دروغي براي رسيدن به مرحله در آوردن لباس زير خود مي‌داند و اگر اين دختر باشد كه فكر مي‌كند عاشق شده است، طرف مقابلش با خود مي‌انديشد كه طرف مي‌خواهد با او «س ك س» داشته باشم اما خجالت مي‌كشد بگويد و ادعاي عاشقي مي‌كند!

البته اگر كسي منكر شود كه در رابطه‌اي عاشقانه راهي به تختخواب نيست، اشتباه مي‌كند، اما مي‌شود گفت حالتي كه در تختخواب، بين مرد و زني بدكاره كه مثلا در خيابان ستارخان سوار ماشين مرد شده، با حالتي كه دو عاشق در شرايط مشابه دارند يكي است، همان اشتباه بزرگي را مرتكب شده است كه اكثريت جامعه به آن مبتلا هستند.

واقعا اگر اكثريت جامعه معتقدند، ميان تخليه غريزه جنسي مردانه يا زنانه (فرقي نمي‌كند) با حس و انرژي كه دو عاشق هنگامي كه بين‌شان فاصله‌اي جز پوست تن‌شان وجود ندارد به هم مي‌دهند تفاوتي وجود ندارد، نتيجه‌اي جز وضعيت موجود جامعه ايراني به وجود مي‌آمد؟

+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در سه شنبه هشتم بهمن 1387 و ساعت 15:38 |

آرزوهاي مردانه احتياجي به زن ندارد، اما آرزوهاي زنانه براي تحقق به مرد محتاج است.

ظلم تاريخي و در حال حاضر ظلم قانوني كه ديگر در جامعه ما رواج دارد و متاسفانه حتي بسياري از زنان هم آن را پذيرفته‌اند، يكي از مسايلي است كه آرزوي محو آن را دارم، اما اين اعتقادم ناقض پاراگراف بالا نيست.ابتدا شرحي از آرزوهاي مردانه و زنانه مي دهم تا ادامه بحث آسان‌تر شود:

 

آرزوهاي زنانه كم و بيش مشخص است. اگر حتي از دختران تحصيل كرده امروزي هم بپرسيد، ازدواج خوب، بچه‌دار شدن، زندگي بي دغدغه و امنيت مالي براي خرج كردن جزو مهمترين آرزوهاي آنان است، كه براي تامين اين آرزوها حتما بايد مردي وجود داشته باشد. نمي شود هر ماه هر چه بخواهي بخري يا بچه‌دار شد، اما مردي در كنارت نباشد. حداقل در مورد ازدواج و بچه‌دار شدن غير ممكن است.

اما آرزوهاي مردانه احتياجي به زن ندارد. آرزوي گيتاريست شدن، امتحان شغل نجاري، سفر به دور دنيا، بازيگر شدن و هزاران آرزوي ديگر در اين وضعيت به خصوص جامعه ايراني، پس از ازدواج امكان رسيدن به آنها براي مردان تقريبا غير ممكن مي‌شود. چرا كه جدا از مسووليت مرد در ترجيح دادن آنچه خانواده‌اي تازه تشكيلش بدان احتياج دارد، بايد به آرزوهاي زنانه بپردازد كه همسرش راضي باشد و كار به جدايي نكشد.

اما هستند مرداني كه آرزوهاي زنانه‌اي همچون داشتن فرزند و چشم و هم‌چشمي با ديگران دارند و در حالت عكس، زناني كه آرزوهاي مردانه‌ دارند. اين زنان احتياجي به مرد ندارند، چرا كه آرزوهاي مردانه براي بر‌آورده شدن به ديگري نيازي ندارد. اما مرداني كه آرزوهاي زنانه دارند، بايد زني در كنارشان باشد، چون آرزوهاي زنانه به ديگري محتاج است.

 دكلمه: هيچ چيز در جهان مطلق نيست و براي موارد بالا استثنا وجود دارد

 

راستي فكر مي‌كنم یافتن زني كه بتواند مانند آرزوهاي مردانه داشته باشد، سخت است اما پيدا مي‌شود. حيف كه تركش هاي روابط منجر به شكست زني كه مرد دلخواهش و بالعكس، را پيدا كرده است باعث مي‌شود تا براي جلوگيري از آن اتفاق‌هاي تلخ اين رابطه‌اش را هم خراب كند. يا در ابراز علاقه و آنچه در درونش وجود دارد را سرپوش مي‌گذارد يا مردي كه برخلاف بيشتر مردان از او رابطه‌اي يكي بالا، يكي پايين نمي‌خواهد و معتقد است، در رابطه موفق هر دو طرف در يك سطح هستند و يكي زور نمي گويد و ديگري بپذيرد را متهم به سانتي‌مانتاليسم مي‌كند.

چه خوب است از ياد نبريم، يك رابطه ميان زن و مرد براي به دست آوردن لحظات خوش بيشتر و تقسيم انر‍ژي مثبت است و قرار نيست با هم در نهان بجنگند. تفكراتي مانند اينكه: چون تو زنگ نزدي پس من هم اين كار را نمي‌كنم تا رويت زياد نشود.

 

+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 21:41 |


نیمه دوم زنان را
کدام مردان ایرانی می خرند؟

سعید مدنی از صاحب نظران و پژهشگران مسائل اجتماعی ایران در جمهوری اسلامی است. او تحقیقی دارد در باره تن فروشان تهران، که سایت "کانون زنان" به همین بهانه با او مصاحبه ای مشروح کرده است. از آن مصاحبه مشروح نکات برجسته ای را انتخاب کرده ایم که می خوانید:

 

او درباره تحقیق پیرامون زنان تن فروش می گوید:

پس از انقلاب اولین پژوهش جدی در سال 1372 به سفارش نیروی انتظامی توسط آقای دکتر صدیق کلید خورد و سپس با انجام دو تحقیق در سال 1384 وارد فصل تازه ای شد.

از سال 47 تا به امروز ویژگی های فردی و خانوادگی این زنان تفاوت های چشمگیری با گذشته پیدا کرده است. میانگین سنی شان کاهش یافته و گروه های جوانتری وارد این حرفه شده اند. در سال 1347 یافته ها از میانگین سنی 31 سال زنان روسپی خبر می داد اما در سال 1387 ما به میانگین 27-26 سال دست پیدا کردیم.

میانگین مدت تن فروشی در تهران 5 سال است که با این حساب باید از میانگین سن شروع 22 -21 سالگی برای شروع سخن گفت.

می توان گفت برخلاف دهه 40 که عمده زنان تن فروش کسانی بودند که پس از شکست در ازدواج به این حرفه کشیده می شدند، در حال حاضر با حضور نسبت قابل توجه دختران مجرد و زنان متاهل دربین زنان تن فروش مواجه هستیم.

مردان معتادی هستند که برای تامین هزینه مواد مصرفی شان ابتدا زنان خود را معتاد و سپس آنها را وادار به تن فروشی می کنند. مردانی هستند که در آمد کافی برای تامین هزینه زندگی ندارند و به همین دلیل هم زنان آنان در مواردی با اطلاع آنان و در مواردی بدون اطلاع آنها تن فروشی می کنند.

 

در سال 1347 خانم فرمانفرمائیان اشاره دارد که 90 درصد زنان تن فروش بی سواد و یا کم سواد هستند!

 

الگوی تن فروشی در حال حاضر در مقایسه با گذشته به شدت تغییر کرده، در واقع این تغییر شامل حال همه مشکلات اجتماعی می شود. در مورد ترکیب سنی زنان تن فروش هم اکنون وضعیت کاملا تغییر کرده است. بیش از 90 درصد زنان تن فروش در حال حاضر با سواد هستند و ما در جریان تحقیق خود با زنانی مواجه شدیم که تحصیلات دانشگاهی داشتند و حتی بالاتر از کارشناسی هم در میان ایشان بود. جالب اینکه این جابجایی سرعت بالایی هم داشته والبته هم راستا با تغییرات سواد در سطح کلی جامعه است. حدود 70 درصد زنان مورد بررسی در این پژوهش یا در تهران متولد شده اند و یا اینکه مدت زیادی است که در تهران زندگی می کنند. این روند نیز تقریبا عکس نتایج سال 1347 و پژوهش خانم فرمانفرما است. در آن دوره اکثریت زنان تن فروش کسانی بودند که به تهران مهاجرت کرده بودند.

 

به عبارتی دختران ما با آگاهی دست کم نسبی این حرفه آن را انتخاب می کنند و از همین رو باید اعتبار افسانه های دختران مهاجر، فقیر و بی سواد را که از سر ناچاری و ناآگاهی به تن فروشی روی می آورد را در حد همان سریال های تلویزیونی و فیلم های فارسی بدانیم .

 

نه تنها این افسانه ها را بلکه این تصور را که عمده این افراد از اختلالات روانی یا شخصیتی رنج می برند. البته هنوز هم مواردی از الگوهای سابق ملاحظه می شود. هنوز تن فروشی در اغلب موارد تنها راه کسب در آمد در برابر زنان و دختران نیازمند است. با تشدید بحران اشتغال و افزایش نرخ بیکاری خصوصا برای زنان این شرایط باز هم وضعیت دشوارتری را پیش روی زنان قرار می دهد. ظاهرا سیاست های دولت هم به سمت تسهیل این روند است . مثلا همین لایحه خانواده زمینه ساز تن فروشی رسمی و قانونی است .

 ما متوجه شدیم بخش بزرگی از این زنان برای گریز از نابرابری تن به این کار می دهند. یعنی همان طور که گفتم از یک سو این گروه زنان از وضع خود ناراضی هستند و از سوی دیگر راههای متعارف و قانونی برای دست یابی به یک زندگی بهتر در برابر آنان وجود ندارد. مثلا تمایل به ادامه تحصیل دارند و موفق به ورود به دانشگاههای دولتی هم نشده اند، لذا برای تامین هزینه دانشگاه غیر دولتی تن فروشی می کنند. البته امیدوارم هرگز چنین استنباط نشود که هر دختری در دانشگاه آزاد از این طریق هزینه هایش را تامین می کند.

نقش فاصله طبقاتی اتفاقا در این گروه از هر گروه دیگری ملموس تر است. اصولا زنان تن فروش را به سه دسته می توان تقسیم کرد، تن فروشان جنوب شهری که بیشتر به خاطر رفع نیازهای اصلی و یا حتی تنها جایی برای خوابیدن این کار را انجام می دهند، تن فروشان بالای شهری یا به قول سیمون دوبوار زنان تن فروش متشخص که قدرت تعیین شرایط مثل میزان دستمزد و نوع مشتری را در اختیار دارند و روسپیان میانه که تقریبا حد وسط قرار دارند. حال به فاصله دو دسته اول توجه کنید، در صورتی که دسته اول ناگزیر است در هر شرایطی کار کند و حتی در برخی از روزها چندین رابطه برقرار کند، زنان تن فروش متشخص همه ابزارها را در اختیار دارند که مشتری خود را انتخاب کنند، به او بگویند چقدر هزینه کند و حتی به او بگویند نه. صریحتر بگویم: فرهنگ تن فروشی در تهران چندان تفاوتی با فرهنگ عمومی ندارد. بخشی از پروسه جمع آوری اطلاعات ما در مطالعه اخیر با ایام محرم مصادف شد و جالب اینکه در همین مدت با کاهش شدید فعالیت این زنا ن در سطح شهر مواجه بودیم. آنها در این مدت کار نمی کردند، آنهایی هم که کار می کرند می گفتند در صورت اختیار چنین کاری را نمی کردند.

 باور می کنید؟

 شما کمتر زنی را پیدا می کنید که از این کار لذت ببرد. ارزیابی های نشان می دهد آرزوی مشترک همه این زنان خروج از این حرفه است. روزی که بتوانند از طریق ازدواج و یا برخوردار شدن از امکانات مالی مناسب تن فروشی نکنند و جالب اینکه این رویا گهگاه چنان واقعی جلوه می کند که خود مسئله ساز است.

 چگونه ؟

 دخترانی هستند که با وجود فعالیت در این حرفه به دلیل این رویا یعنی ازدواج و ایجاد زندگی متعارف می خواهند بکارت خود را حفظ کند. از همین رو تن به روابط جنسی نا متعارفی می دهند که احتمال ابتلا به بیماری های مقاربتی و ایدز را افزایش می دهد. می بینید که این گروه در رفتارها و خدمات جنسی شان نیز تلاش می کنند رویای خود را محقق کنند.

 

به نمونه ای هم از این تحقق برخوردید؟

 

این فقط یک رویاست. کمتر کسی چنین شانسی می آورد.انها تنها زمانی از این حرفه خارج می شوند که دیگر نتوانند کار کنند.

 

 مشتریان این زنان غالبا چه مردانی هست؟

 

 باید تاکید کنم که مطالعه در باره مشتریان بسیار دشوارتر از پژوهش در باره زنان تن فروش است ، زیرا علاوه بر مخاطرات حقوقی که متوجه آنهاست از نظر خانوادگی و اجتماعی هم حیثیت آنها در معرض تهدید قرار می گیرد. احتمالا به همین دلیل هم لااقل بنده هیچ مطالعه مستقلی در باره مشتریان زنان ندیده ام. اما در مطالعه ای که انجام شد از زنان تن فروش در باره ویژگیهای مشتریان خودشان سئوال شد که نتایج جالبی به دست آمد. مثلا یک خانم تن فروش 38 ساله مشتریان خودش را به شش گروه تقسیم کرد:

اول مردانی که از طرف زنان خود تأمین (جنسی) نمی شوند.

دوم مردانی که نیازهای جنسی شان فراتر از عقاید همسرشان است .

سوم پسرهایی که اول سکس بازیشان است و با دوستانی رقم خورده اند که این کار را تشدید می‌‌کند.

چهارم و مهمتر از همه مردانی که دارای پول زیاد هستند و نمی دانند چطور پولشان را خرج کنند.

 پنجم مردانی که خیلی خوشگذران و رفیق باز هستند و با خانواده تفریح و حال نمی کنند.

ششم مردانی که در مذهبی بودن فیلم بازی می کنند و زنشان باید طبق الگوی آنها رفتار کند، بالطبع زنانشان از مد و سکس و جامعه عقب می مانند و مردانشان در جای دیگر تخلیه می شوند.

 شاید این طبقه بندی دقیق نباشد اما تصویر جامعی از مشتریان ارائه می دهد. در این مطالعه به نظر زنان تن فروش مشتریان بیشتر در گروه سنی 30-50 سال قرار دارند. یعنی میانسالان بیش از نیمی از مشتریان را شامل می شوند ، پس از این گروه سنی جوانان (گروه سنی 18-29سال) قرار دارند. به گفته زنان بیش از نیمی از مشتریان متاهل هستند و اغلب تحصیلات متوسطه و عالی دارند. نکته جالب در این یافته ها آن بود که اغلب قضاوت اخلاقی زنان تن فروش در باره مشتریان منفی بود. در چند مورد وقتی پرسشگر به اشتباه اصطلاح روسپی را در سئوال بکار برده بود آنها معترض شده بودند که این نسبت شایسته مشتریان ما خصوصا متاهلین است.

+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 18:40 |


بنظر من این كه اغلب مسلمانان به خود اجازه نمی دهند كه حتی درباره ترك اسلام فكر كنند ،نه تنها عجیب بلکه غیر خیلی نامعقول است. انها ترجیع می دهند این گونه فكر كنند كه افرادی كه از اسلام بریده اند، بدون شک توسط نیروهای اسرائیلی و یا آمریکایی های نا مسلمان خریداری شده اند.

John Branch, The San Antonio Express-News

آنها حاضر نیستند این حقیقت را بپذیرند كه انسان ها دارای ازادی اندیشه اند و بعضی از افراد ممكن است به این نیز فكر كنند كه اسلام، دین مورد نظر انها نیست.

اجازه بدهید تا شهادتی را برایتان در اینجا ذکر نمایم شاید بتوانیم با مرکب آن ا ازشهر فاصله ها به سرزمین قرابت و همفکری نزدیک و نزدیک تر شویم.

تا چند سال پیش من فكر می كردم كه ایمان من به اسلام نه تنها كوركورانه نیست بلكه نتیجه سالها بررسی و تحقیق است. در حقیقت من كتاب های زیادی را درباره اسلام خوانده بودم كه نویسنده آنها، افرادی بودند كه افكار و نطاراتشان را پیوسته تائید مینمودم ، به همین سبب اعتقاد راسخ داشتم كه حقیقت را یافته ام.

تمام تحقیقات انتخاب شده ام ایمانم را تایید می كرد.من نیز مانند سایر مسلمانان معتقد بودم برای دانستن هرچیز باید به منابع اولیه مراجعه كنم . و البته منابع اسلام قران و كتاب هائی است كه بوسیله محققین مسلمان نوشته شده است. بنا بر این احساس می كردم نیازی به اینكه حقیقت را در جای دیگر بجویم نیست چرا كه مطمئن بودم حقیقت را یافته ام. مسلمانان می گویند: طلب العلم بعد الوصول المعلوم مذ موم. یعنی بررسی علم بعد از رسیدن به یقین نكوهیده است.


آیا این چنین عقیده ای احمقانه نیست؟

و یا اگر بخواهیم درباره یكی از این آیین های خطرناك، تحقیق كنیم فقط كافی است که ببینیم رهبران و یا پیروانشان چه می گویند؟

عاقلانه تر نیست دامنه تحقیقاتمان را گسترش داده وبه بر رسی و تحقیق در مورد اینکه دیگران نیز درباره انها چگونه می اندیشند هم بپردازیم ؟

چرا نباید به سراغ منابعی برویم كه موضوعات را علمی بررسی می کنند؟!

 

بر کسی پنهان نیست که همه دانشمندان در گروه ایمانداران و یا مومنان مذهبی جای ندارند و تحقیقاتشان بر مبنای ایمان و یا باورهای كوركورانه نیست .

اهل خرد و اندیشه پیوسته با بررسی و یا آزمایش و تحقیق های مکرر و چندین باره دیده ها و یافته هایشان را تائید، تکذیب و یا حتی نقد میکنند. البته این عمل با مشی مذهبی كه برپایه ایمان و باور است بسیار متفاوت است.

 

برگزیده سنن ابوداوود كتاب 38 حدیث4349:

عبدالله ابن عباس روایت می كند: مرد كوری همسر كنیزی داشت كه به پیامبر ناسزا می گفت او را نهی می كرد اما او دست بر نمی داشت .یك شب كنیز شروع به ناسزا گفتن به پیامبر كرد مرد او را برحذر داشت او دست بر نداشت. مرد خنجری بر داشت و در شكم زن فرو برد و شكم او را پاره كرد و بچه ای كه در شكم داشت بین پاهایش افتاد و غرق خون شد. فردای انروز وقتی به پیامبر خبر دادند. او مردم را جمع كرد و فرمود : شما را بخدا سوگند می دهم و بحق خودم سوگند می دهم كسی كه این كار را كرده جلو بیاید. مرد در حالی كه می لرزید برخاست و جلوی پیامبر ایستاد و گفت: یا رسول الله من ارباب او هستم او بشما ناسزا می گفت و شما را انكار میكرد من او را نهی كردم اما فایده ای نداشت. او همسر من است و من از او دو پسر همچون مروارید دارم. دیشب كه دوباره شروع كرد خنجری در شكمش فرو كردم و او را كشتم .پیامبر فرمود من شهادت می دهم كه نباید هیچ خون بهایی برای او پرداخت.



عجب! محمد از مجازات قاتل یك زن حامله و طفل بدنیا نیامده چشم پوشی می كند ،زیرا قاتل گفته كه مقتول به پیامبر دشنام داده است !!!!

بر مبنای کدام حق انسانی و بشری بخشیدن قاتل آنهم تنها بدلیل آنكه شخص قاتل گفته، مقتول به پیامبر دشنام داده قابل قبول است.؟

اگر قاتل برای نجات خود از مجازات دروغ گفته باشد چه؟

این حدیث یا روایت و یا هر چه شما بنامید درباره عدالت محمد چه می گوید؟

آیا با خود اندیشیده اید که در طول این 1400 سال و در پرتو همین یک حدیث چه جنایت هائی که انجام گرفته و چه  جانیانی که آزادانه از مجازات گریخته اند ؟

John Cole, The Scranton Times



(اعراب با كنیزان بدون ازدواج هم خوابه می شدند. قران این سنت را تاییدكرده است)

احزاب/52:

بعد از این هیچ زنی بر تو حلال نیست و نیز زنی به جایشان اختیاركردن، هر چند تو از زیبایی او خوشت آید،مگر زنانی كه به غنیمت بدست تو افتد.



نسا/24:

نیز زنان شوهر دار برشما حرام شده اند مگر انانكه به تصرف شما در امده اند.

محمد خود نیز باماریه كنیز حفصه بدون ازدواج هم خوابه شده بود.

 


.سنن ابوداوود/كتاب 38 حدیث4349:

علی بن ابوطالب روایت می كند:یهودیی به پیامبر دشنام داد. مردی با او گلاویز شد تا اور ا كشت. محمد اعلام كرد كه او خون بها ندارد.



در باور من نمی گنجد كه انسانی با یدک کشیدن نام بشر و با داشتن اندکی خرد و اندیشه،چنین روایت هائی را خوانده و بر مسلمانی خود پافشاری نماید.

این نیز غیر قابل قبول است كه اینگونه حدیث ها و روایت ها ساختگی و بافته های خیالی باشند.

آیامسلمانانی که می كوشند پیامبرشان را مهربان و دلسوز جلوه دهند، میپذیرند که چنین لاطائلاتی به او نسبت داده شود و سکوت نمایند؟



ایمان یك امر شخصی است. من نمی پذیرم كه مجازات كسانی كه به اسلام انتقاد دارند مرگ است. ببینید محمد باكسانی كه ایمان نمی آوردند چگونه رفتار می كرد.



سنن ابوداوود/كتاب 38 حدیث 4359:

عبدالله ابن عباس روایت می كند: مجازات، كسانی كه با خدا و پیامبرش می جنگند و با نیرو و قدرتشان در زمین شرارت می كنند، اعدام،مصلوب كردن، یا بریدن دست و پا از جهت مخالف (مثلا دست راست و پای چپ)،و یا تبعید (بیشترین بخشش در مورد مشركین ) است. حتی اگر قبل از دستگیری توبه كنند این امر مانع اجرا مجازاتی كه شایسته آنند نمی شود.



چگونه پیامبر خدا انسان هایی كه در مقابل پذیرش او مقاومت می كنند مصلوب یا ناقص العضو می كند؟ آبا این چنین شخصی می تواند پیامبر خدا باشد؟ چه بهتر بود كه او مردی اخلاقی تر و دارای شهامت اخلاق و تحمل مسؤلیت بود.

من این حقیقت را نمی توانم بپذیرم كه محمد در یك روز 900 یهودی را كه در حمله ای كه خود شروع كرده بود اسیر و سپس قتل عام كرد.

سنن ابوداوود كتاب38 حدیث4390

عطیه القریضی روایت میكند: من در میان اسیرانی بودم كه از بنی قریضه دستگیر شده بودند. انها ما را آزمایش می كردند هركس موی زهارش در آمده بود می كشتند و هر كس در نیامده بود نمی كشتند. من موی زهارم در نیامده بود مرا نكشتند.



به این روایت را تكان دهنده نیز توجه کنید:

سنن ابوداوود كتاب38 حدیث4396:

جابر بن عبدالله روایت می كند: دزدی را نزد پیامبر آوردند فرمود او را بكشید. گفتند یا رسول الله او مرتكب دزدی شده. پس فرمود:دست او را ببرید. پس دست راستش را قطع كردند. بار دیگر همان دزد را نزد پیامبر آوردند فرمود او را بكشید گفتند یا رسول الله او مرتكب دزدی شده پس فرمود پای او را قطع كنید. پای چپش را قطع كردند. بار سوم او را نزد پیامبر آوردند فرمود او را بكشید گفتند یا رسول الله او مرتكب دزدی شده پس فرمود دست او را قطع كنید. دست چپش را قطع كردند. بار چهارم او را نزد پیامبر آوردند فرمود او را بكشید گفتند یا رسول الله او مرتكب دزدی شده پس فرمود پای او را قطع كنید. پس پای راستش را قطع كردند

بار پنجم او را نزد پیامبر آوردند فرمود او را بكشید . بنابر این ما او را بردیم و كشتیم و او را كشیده و در چاهی انداختیم و روی او سنگ ریختیم.



بنظر می رسد محمد قبل از شنیدن قضیه حكم می كرده است. و هم چنین با قطع دست یك دزد هیچ راهی غیر از گدایی برای او نمی ماند. همچنین با بدنام شدن بعنوان یك دزد مردم از او متنفر می شوند. و تنها راه امرار معاش برای او دزدی می ماند.



آری پس ازمدتی زندگی در غرب و دیدن انسانیت ها و مهربانی ها از پیروان دیگر ادیان یا حتی بی دینان كه مرا دوست می داشتند و بعنوان یک دوست می پذیرفتند و یا در قلب و زندگیشان جای می دادند، نمی توانستم بپذیریم كه این احكامی كه در قران آمده سخنان خداوند رحمان و رحیم باشد.



مجادله/22:

نمی یابی مردمی را كه به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند ولی با كسانی كه با خدا و پیامبرش مخالفت می ورزند دوستی كنند هر چند آن مخالفان پدران یا برادران یا فرزندانشان یا قبیله انها باشند

ال عمران/118-120:

ای كسانی كه ایمان اورده اید، دوست و همرازی جز هم كیشان مگیرید، كه دیگران از هیچ فسادی در حق شما كوتاهی نمی كنند و خواستار رنج شمایند و كینه توزی از گفتارشان اشكار است و ان كینه كه در دل دارند بیشتر از انست كه بر زبان می اورند. آیات را برایتان اشكار كردیم اگر عاقل باشید.

اگاه باشید شما انانرا دوست دارید و انان شما را دوست ندارند. شما به همه این كتاب ایمان اورده اید .چون شما را ببینند گویند :ایمان اورده ایم چون به خلوت روند از كینه انگشت بدهن می گزند. بگو بمیرید هر اینه خدا انچه در دل دارید اشكار می كند

اگر خیری بشما رسد اندوهگین شوند و اگر مصیبتی رسد شاد شوند اگر برد بار باشید از مكرشان در امانید كه خدا برهمه چیز احاطه دارد.



مائدة/51:

ای كسانی كه ایمان آورده اید یهود و نصارا را به دوستی نگیرید .انان دوستان همدیگرند. هر كس از شما انها را به دوستی گیرد در زمره انهاست و خدا ستمگران را راهنمایی نمی كند.

بیگمان آیات و روایاتی که در بالا ذکر گردید بی اساس و بنیان است .شاهد من بحران بوسنی و كوزوو است؛ زمانی كه كشورهای مسیحی برای آزادی مسلمانان با یك كشور مسیحی جنگیدند. تعداد زیادی دكتر یهودی داوطلبانه به پناهندگان كوزوو كمك می كردند. علیرغم این حقیقت كه در جنگ دوم جهانی مسلمانان البانیایی طرف هیتلر را گرفتند و او را در كشتار همگانی یهود كمك كردند.

یعنی مسلمانان بوسیله انسان هایی پذیرفته شده اند كه پیامبر اسلام فرمان داده است كه از انها نفرت داشته باشیم ،خود را از انها جدا كنیم، انها را بزور براه خود بیاوریم، و یا انها را بكشیم یا مطیع خود كنیم و از انها جزیه بگیریم.

چه احمقانه ! رقت انگیز است و غیر انسانی است! تعجبی نیست كه تا بدین حد نفرت غیر قابل باور از غرب و یهود در میان مسلمانان وجود دارد.زیرا این محمد بود كه تخم كینه و نفرت و بی اعتمادی از غیر مسلمین رااز ابتدا در دل پیروانش كاشت. مسلمانان با این همه پیام نفرت كه از زبان خدا در قران است چگونه می توانند با دیگر ملیت ها معاشرت كنند؟



چه بسیارند مسلمانانی که به كشورهای غیر مسلمان مهاجرت كرده و با آغوش باز پذیرفته شده اند. جمعی وارد سیاست شده و جزء نخبگان حاكمیتند

ما از تبعیض در كشورهای غیر مسلمان رنج نمی بریم. اما ببینید پیامبر اسلام در مورد رفتار با غیر مسمانان وقتی ما در اكثریت هستیم چه می گوید:



توبه/29:

با كسانی از اهل كتاب كه به خدا و روز قیامت ایمان نمی اورند و چیزهایی كه خدا و پیامبرش حرام كرده اند بر خود حرام نمی كنند و دین حق را نمی پذیرند جنگ كنید تا انگاه كه به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.



من همه انساتها را دوست دارم و ارزو دارم در این دنیا همه خوشحال باشند و در دنیای دیگر بخشیده شوند. اما پیامبر اسلام به مسلمانان امر می كند كه برای غیر مسلمین حتی اگر پدر و مادر شان باشند و او را دوست بدارند ، طلب بخشش نكنند..




توبه/119

این برای پیامبر و مومنین شایسته نیست كه برای مشركین طلب بخشش كنند حتی اگر خویشاوندشان باشند.....



قران و احادیث سرشار از این گونه آیات ظالمانه است كه برای من دلیل روشنی براین است كه محمد پیامبر نیست بلكه رهبر یك آیین افراطی است.



و اما آشنایی من با ارزش های انسانی دنیای غرب مرا حساس تر كرد و اشتیاقم رابرای شناخت هر چه بیشتر آزادی اندیشه ، دمكراسی، برابری و حقوق انسانها برا نگیخت. پس از ان زمانیکه قران را می خواندم، آنرا با ارزش های انسانی نو یافته ام مغایر می دیدم . بخصوص هنگامیکه آموزه هایی مثل انچه درپی می آید می خواندم غمگین می شدم.

سورة انعام /90

توبه آنان كه پس از ایمان آوردن كافرشدند و بر كفرشان افزودند پذیرفته نخواهد شد واینان گمراهانند.( برخلاف مسیحیت ).

سوره نحل/106-108

كسی كه پس از ایمان به خدا كافر میشود بلكه انانكه در دلشان را بر كفر گشوده اند مورد خشم خدایند و عذابی بزرگ برایشان مهیاست.

این برای این است كه انها دنیا را بیش از آخرت دوست دارند و خدا مردم كافر را هدایت نمی كند.

خدا بر دل و گوشها و چشمهایشان مهر نهاده و خود نمی دانند.



ممكن است فكر كنید این مجازات های دردناك مربوط به آخرت است. اما محمد فرمان داده این انسان ها مجازاتشان را در همین دنیا باید بینند:



صحیح بخاری جلد6 كتاب 61 حدیث 577:

من از پیامبر شنیدم كه فرمود: در آخر زمان کسانی با افكار و عقیده های احمقانه پیدا می شوند، انها خوب حرف می زنند اما انها همانند تیر كه از كمان می رود از اسلام خارج می شوند، ایمانشان از گلویشان رد نمی شود. پس هر جا آنها را یافتید بكشیدشان ،در روز رستاخیز برای كشنده آنها پاداش خواهد بود.



صحیح بخاری جلد4 كتاب 63 حدیث 260:

علی چند نفر را سوزاند وقتی خبر به ابن عباس رسید گفت: اگر من جای او بودم انها را نمی سوزاندم زیرا پیامبر فرموده هیچ كس را مانند خداوند مجازات نكنید. اما بدون شك انها را می كشتم چون پیامبر فرموده: هر مسلمانی كه از دین بر گردد باید كشته شود.

                                            ٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬٬

بیگمان آیات و روایاتی که در بالا ذکر گردید بی اساس و بنیان است .شاهد من بحران بوسنی و كوزوو است؛ زمانی كه كشورهای مسیحی برای آزادی مسلمانان با یك كشور مسیحی جنگیدند. تعداد زیادی دكتر یهودی داوطلبانه به پناهندگان كوزوو كمك می كردند. علیرغم این حقیقت كه در جنگ دوم جهانی مسلمانان البانیایی طرف هیتلر را گرفتند و او را در كشتار همگانی یهود كمك كردند.

یعنی مسلمانان بوسیله انسان هایی پذیرفته شده اند كه پیامبر اسلام فرمان داده است كه از انها نفرت داشته باشیم ،خود را از انها جدا كنیم، انها را بزور براه خود بیاوریم، و یا انها را بكشیم یا مطیع خود كنیم و از انها جزیه بگیریم.

چه احمقانه ! رقت انگیز است و غیر انسانی است! تعجبی نیست كه تا بدین حد نفرت غیر قابل باور از غرب و یهود در میان مسلمانان وجود دارد.زیرا این محمد بود كه تخم كینه و نفرت و بی اعتمادی از غیر مسلمین رااز ابتدا در دل پیروانش كاشت. مسلمانان با این همه پیام نفرت كه از زبان خدا در قران است چگونه می توانند با دیگر ملیت ها معاشرت كنند؟



چه بسیارند مسلمانانی که به كشورهای غیر مسلمان مهاجرت كرده و با آغوش باز پذیرفته شده اند. جمعی وارد سیاست شده و جزء نخبگان حاكمیتند

ما از تبعیض در كشورهای غیر مسلمان رنج نمی بریم. اما ببینید پیامبر اسلام در مورد رفتار با غیر مسمانان وقتی ما در اكثریت هستیم چه می گوید:



توبه/29:

با كسانی از اهل كتاب كه به خدا و روز قیامت ایمان نمی اورند و چیزهایی كه خدا و پیامبرش حرام كرده اند بر خود حرام نمی كنند و دین حق را نمی پذیرند جنگ كنید تا انگاه كه به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند.



من همه انساتها را دوست دارم و ارزو دارم در این دنیا همه خوشحال باشند و در دنیای دیگر بخشیده شوند. اما پیامبر اسلام به مسلمانان امر می كند كه برای غیر مسلمین حتی اگر پدر و مادر شان باشند و او را دوست بدارند ، طلب بخشش نكنند..



توبه/119

این برای پیامبر و مومنین شایسته نیست كه برای مشركین طلب بخشش كنند حتی اگر خویشاوندشان باشند.....



قران و احادیث سرشار از این گونه آیات ظالمانه است كه برای من دلیل روشنی براین است كه محمد پیامبر نیست بلكه رهبر یك آیین افراطی است

 

 

+ نوشته شده توسط آزاد اندیش در دوشنبه هفتم بهمن 1387 و ساعت 14:17 |


Powered By
BLOGFA.COM